مگر نام او را به ننگ آوريم * به ميدان كينش به چنگ آوريم
درين بود كز دور گرگين چو باد * بيامد بر رستم و گيو شاد « 1 »
بپرسيد ازو پهلوان جهان * كه رستى تو از بند آن پهلوان « 2 » ؟
به دو گفت گرگين كه آن شيرزن * كه با پهلوان بود از آن انجمن « 3 »
به من بر ببخشيد و از وى بخواست * چنان چون بود مردم راد [ و ] راست « 4 »
وزان پس نشستند گردان « 5 » به هم * همى راى زد هركس از بيشوكم
به چاره گشادند يكسر سخن * همى هركسى ديگر افكند بُن
بد « 6 » يشان چنين گفت گرگين كه بس * نسازند « 7 » چاره برين « 8 » گونه كس
يكى چاره دارم « 9 » بدين كار من * ببينيد اين راى هشيار من
ندارند با خود همى خوردنى * نه نوشيدنى « 10 » و نه گستردنى
بفرماى خواليگران « 11 » را كه خوان * بيارند ، گنجور خود را بخوان
بماليم بر خوردنىها شرنگ * فرستيم نزديك آن تيزچنگ
اگر دست يا رد « 12 » به خوردن دراز « 13 » * نيايد به ميدان رزمش نياز
بر آن برنهادند يكسر سخن * كه گرگين ميلاد افكند بن « 14 »
هامش
( 1 ) . ن : بيت را ندارد .
( 2 ) . ن : بيت را ندارد .
( 3 ) . ن : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن : بيت را ندارد .
( 5 ) . ن : نشستند گردان ايران .
( 6 ) . ك : بر .
( 7 ) . ن : نسازدش ؛ متن : ك ، پ .
( 8 ) . ن : بدين .
( 9 ) . ن : دانم .
( 10 ) . ن : پوشيدنى .
( 11 ) . ن : خاليگران .
( 12 ) . چنين است در « ك » ، « ن » ؛ م : بيت را ندارد ؛ پ : يابد .
( 13 ) . ن : خوان فراز ( ! ) .
( 14 ) . « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .