به مادر چنين گفت كاى مهربان * نديدى كه چون بود گشت زمان
دگرباره اين نامور پهلوان * به پيكار او چون ببستم ميان ،
به چاره دگرباره از من بجست * چو ديدش كه گشتم برو چيرهدست
چنين گفت با من جهانپهلوان * چه باشى به توران شكسته روان
بيا تا تو را پهلوانى دهم * به ايران تو را مرزبانى دهم
فريبد مرا تا به ايران برد * به نزديك شاه دليران برد
ندانم كه فرجام اين چون بود * ز خون كه اين خاك گلگون شود « 1 »
وز آن روى رستم به خوردن نشست * ابا پهلوانان خسروپرست
چنين گفت رستم كه هرگز پلنگ * نديدم كه باشد چنين تيزچنگ
ز چندان سواران و نامآوران * فكندم به شمشير كينشان « 2 » سران
بسى ديو شد كشته در دست من * به ماهى گراينده شد شست « 3 » من
نديدم به مردى چنين يك سوار * نه در بخشش و گردش كارزار « 4 »
نه ديو و نه مردم نه ارغنده « 5 » شير * نباشد به ميدان چو برزو دلير
مرا خوار شد جنگ اكوان ديو * همان رزم گردان و مردان نيو
به ديّان « 6 » كه از جان بريدم اميد * همى شرم دارم ز ريش سفيد
ببايد از ايدر شدن سوى زال * به آورد او چون ندارم همال
چه گويند و درمان اين كار چيست * بدين رزم او مر مرا يار كيست
درين راى « 7 » بد پهلوان جهان * فروزندهء تاج و تخت مهان « 8 »
هامش
( 1 ) . ن : بود .
( 2 ) . ن : زان .
( 3 ) . ك ، ن : شصت ، ( متن اصلاح قياسى است ) .
( 4 ) . ن : روزگار .
( 5 ) . ن : درنده .
( 6 ) . ن : يزدان .
( 7 ) . ن : در انديشه .
( 8 ) . « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .