يكى گرد پيدا شد از سيستان * از آن مرز گردان زاولستان « 1 »
چو نزديك آمد به دو نيم شد « 2 » * دل پهلوانان پر از بيم شد « 3 »
يكى لشكر از گرد آمد برون * چو شيران چنگال شسته به خون
همه نيزهداران دستان سام * فرامرز در پيش گردان سام « 4 »
يكى شيرپيكر درفش از برش * به گردون گردان رسيده سرش
همى رفت بر سان ارغندهشير * خود و « 5 » نامداران زاول « 6 » دلير
چو آمد به نزديك رستم فراز * پياده شد از اسب و بردش نماز
به كش كرده دست و سر « 7 » افكنده پست * ستاده به پا نزد « 8 » خسروپرست
برآشفت رستم به آواز گفت * كه با تو همانا خرد نيست جفت
سپهدار تركان ز چنگت « 9 » بجست * برآورده نامت همه كرد پست
نگفتم تو را من كه هشيار باش * ز دشمن سرت را نگهدار باش
نبايد كه اين نامور نرهشير * گريزد ز چنگال مرد دلير
ندانستى « 10 » او را نگه داشتن * خود و نامداران آن انجمن
سر نامور بود در دست « 11 » تو * به حلقش درون مانده بد شست « 12 » تو
همى تازد اكنون ز زندان « 13 » به دشت * تو گفتى ز ما باد بر وى گذشت « 14 » ( ؟ )
نيايد همى مرغ رفته به دام * چنين گفت ما را سپهدار سام
جهانجوى برزو برين پهن دشت * به پيش وى اكنون كه يا رد گذشت « 15 »
هامش
( 1 ) . ن : كابلستان .
( 2 ) . ن : گشت .
( 3 ) . ن : گشت .
( 4 ) . ن : بنهاد گام .
( 5 ) . ك : چو دو .
( 6 ) . ن : زابل .
( 7 ) . ن : بر .
( 8 ) . ن : مرد .
( 9 ) . ن : بندت .
( 10 ) . ك : ندانست .
( 11 ) . ن : بند .
( 12 ) . ك : شصت ؛ ن : به نزديك خويشان و پيوند .
( 13 ) . م : كنون چون رها گشت آمد ؛ متن : ك ، ن ، پ .
( 14 ) . ن ، پ ، م : چو باد بهارى ( م : خزانى ) به ما برگذشت ( م : به صحرا گذشت ) .
( 15 ) . ن : وزين نامدارانش در دل بگشت ( ! ) .