دگر راه « 1 » گويى تنت خسته گشت * گريزى به نيرنگ ازين پهن دشت
چو در جنگ دندان من گشت تيز * گرفتى بر اين چاره راه گريز
بدان گفتم اين تا نگويى كه من * فريب تو خوردم بدين انجمن
فرامرز گويى نيامد « 2 » هنوز * گمان گريز تو چارهست نوز « 3 »
از ايدر برو پيش پردهسراى * چو رزم آرزو آيدت پيشم « 4 » آى
به گردان بگو جنگ و پيكار من * كمين سواران و كردار من
نه مردان بدند آنكه در جنگ تو * بدادند جان را به نيرنگ تو
بدان جاى روباه ايمن بود * كه بر گردن شير آهن بود
كسى گردد از رود جانش دو نيم « 5 » * كه از موج دريا نديدهست بيم
ستاره بدان جاى رخشان بود « 6 » * كه خورشيد از چشم پنهان شود
چو خورشيد بر چرخ گيرد نشيب * به پايان رسد مر تو را اين نهيب
ببينى ز من باز پيكار و جنگ * نبرد هژبر و خروش « 7 » پلنگ
چنانت فرستم بر زال باز * كه ديگر به جنگت نيايد نياز
بكوبم به گرز گران گردنت * ز خون سرخ گردد همه جوشنت
چو بشنيد رستم ازو اين سخن * دگرگونه انديشه افگند بن
بيامد سپهدار ايران دوان * بر « 8 » نامداران و گندآوران « 9 »
فرود آمد از رخش شير ژيان * همه بازگفتش « 10 » به ايرانيان
وز آن روى برزو به كردار شير * بيامد به نزديك مادر دلير
هامش
( 1 ) . ن : بار .
( 2 ) . ن : همانا فرامرز نامد .
( 3 ) . ن ، م : كه در جنگ آرى بهانه چو يوز ( م : هنوز ) ؛ متن : گمان ( كمان ؟ ) .
( 4 ) . ن : ايدر .
( 5 ) . ن : به چشم كسى رود آيد عظيم .
( 6 ) . ن : شود .
( 7 ) . ك : هژبران و خورش ( ! ) .
( 8 ) . ك : بران .
( 9 ) . ن : پير و جوان .
( 10 ) . ن : بازگفتى .