به خوردن تو را نيز باشد نياز * اگر چند اين رنج باشد « 1 » دراز
به نزديك مادر يكى بازگرد * زمانى ابا او همآواز گرد
برآساى « 2 » و بنشين و چيزى بخور * از آن پس چو از چرخ برگشت « 3 » خور
ببند از پى كينه جستن ميان * ببينيم تا بر كه گردد زمان
به مادر همان كردهات « 4 » بازگوى * ز كينه همانا بپيچدت « 5 » روى
مگر مادرت روشنايى دهد * تو را با خودت آشنايى دهد
مگر رسته گردى ز چنگال من * نگريند بر تو همى انجمن
ندرم « 6 » به دشنه جگرگاه تو * برون آيد از ميغ اين « 7 » ماه تو
وگر خوردنى نيست از ما ببر * كه ما را نباشد ازين دردسر
چو رستم چنين گفت برزوى شير * به دو گفت كاى پهلوان دلير
شگفت آيدم كار و كردار تو * كه ديدم كنون « 8 » جنگ و پيكار تو
دريغ اين « 9 » دليران و گردنكشان * دريغ آن سواران آهنكمان
كه در دست تو بيهده « 10 » كشته شد * روانشان به خون اندر آغشته شد
روان را بدادند بر دست تو * به ماهى گراينده شد شست « 11 » تو
به افسون و نيرنگشان كشتهاى * روانشان به خون اندر آغشتهاى « 12 »
دو بار آمدى جنگ را پيش من * چو ديدى به ميدان كمابيش من ،
به چاره ز من روى برگاشتى * مرا ابله و غرچه پنداشتى
هامش
( 1 ) . ن : رزم گردد .
( 2 ) . ن : برآسا .
( 3 ) . ن : كه برگردد از چرخ .
( 4 ) . ك : كرده آن .
( 5 ) . ك : پيچيده ؛ ن : مگر او بپيچدت ؛ م : مگر او بپيچد ازين كينه ؛ پ : بيت را ندارد ؛ متن اصلاح قياسى است با نگاه به ضبط « ن » .
( 6 ) . ك ، ن : بدرم ؛ م : بيت را ندارد ( متن اصلاح قياسى است ) .
( 7 ) . ن : برون نيايد از تيغ من ( ! ) .
( 8 ) . ن : چنين .
( 9 ) . ن : آن .
( 10 ) . ن : بيهوده در دست تو .
( 11 ) . ك : شصت .
( 12 ) . ن : در بياغشتهاى .