سپهر از روش مانده و مهر و ماه * نيارست رفتن از آن كينهگاه « 1 »
گسسته شد از تاب هردو ركيب * دل هردو از يكدگر پرنهيب
به سستى رسيد اين از آن ، آن از اين * همى هر زمانى « 2 » بيفزود كين
چو رستم دليرى « 3 » برزو بديد * ز جان از نبردش به سيرى رسيد
به دو گفت كاى نامور پهلوان * نباشد چو تو گرد روشنروان
به ديّان « 4 » كه بسيار ديدم نبرد * همان رزم و پيكار « 5 » مردان مرد
رسيدم به ديوان مازندران * به گردان توران و نامآوران « 6 »
همان جنگ « 7 » پيران و خاقان « 8 » چين * گهار گهانى و گردان كين
مرا سال افزود شد از چارصد * كه روزى نيامد مرا پيش بد
ز چندين بزرگان كه من ديدهام * بدين مايه كشور كه گرديدهام
نه چون تو شنيدم نه ديدم دگر * نبندد به گيتى چو تو كس « 9 » كمر
ز خورشيد اكنون هوا گرم گشت * بجوشيد « 10 » هامون و دريا و دشت
بپالود از اسبان و از مرد « 11 » خوى * نيارد نهادن برين خاك پى
به ميدان نياريم آورد چست * ز تابيدن مهر گشتيم سست « 12 »
بيابان و گرما و ديگر دوان * نماند يكى را به تن در روان « 13 »
هامش
( 1 ) . ن :ستاره بمانده ازيشان عجب * بمانده ستوران ز رنج و تعب( 2 ) . ن : زمان از .
( 3 ) . ن : دليرى ز .
( 4 ) . ن : يزدان .
( 5 ) . ك : پيكار و .
( 6 ) . ن :به مازندران نيز بودم بسى * ابا اهريمن دست سودم بسى( 7 ) . ن : رزم .
( 8 ) . ن : خاكان ، پس از اين بيت افزوده است :بسا نامداران كه در جنگ من * بدادند جان را بر آهنگ من( 9 ) . ن : چو تو كس نبندد به مردى .
( 10 ) . ك : به خورشيد .
( 11 ) . ن : از مرد و از اسب .
( 12 ) . فقط در دستنويس « ك » آمده است .
( 13 ) . فقط در دستنويس « ك » آمده است .