چنين بود تا بود چرخ بلند * گهى جاه « 1 » و شادى گهى چاه و بند
چو كردى تو بر دل ره آز باز * شود رنج گيتى به تو بر دراز
همان به كزو دست كوته كنى * روان را سوى روشنى ره كنى
چو آسوده گشتند پير و جوان « 2 » * ز كينه همى تاختند هردوان « 3 »
به گردن برآورده « 4 » گرز گران * به مانندهء پتك آهنگران
ز بس گرد كز رزمگه بردميد * همى اسب گندآوران كس نديد
دل نامداران طپيدن گرفت * خوى و خون ز هردو دويدن گرفت
يكى همچو پيل و يكى همچو شير * نگشتند هردو ز پيكار سير
همه نامداران ايرانيان * از آن رزم گشتند خسته روان
همى گفت هركس چنين كارزار * نداريم ياد اندرين روزگار
همانا نيارد سپهر روان « 5 » * به مردى به ميدان روشنروان « 6 » ( ؟ )
ز گاه منوچهر « 7 » و سام سوار * بدينسان نديدهست كس « 8 » كارزار
ز سم ستوران زمين گشت پست * چو آشفته شيران و « 9 » چون پيل مست
ز خم يلان گرز شد چو كمان * نيامد از آن دو يكى را « 10 » زيان
ز يكديگران روى برگاشتند * به بيچارگى دست « 11 » بگذاشتند
دل هردو از بيم شد ناتوان * همان سالخورده همان نوجوان
بجوشيد « 12 » بر هردو تن خون ز خشم « 13 » * چو دو طاس خون كرده آن هردو « 14 » چشم
هامش
( 1 ) . ن : ناز .
( 2 ) . ن : بار دگر .
( 3 ) . ن : جهاندند اسپان ابر يكدگر .
( 4 ) . ك : برآورد .
( 5 ) . ن ، پ : همانا كه گردون ز ( پ : به ) سيصد قران ؛ م : كه گردنده گردون به سيصد قران .
( 6 ) . ن : چنين رزم نارد دگر در جهان ؛ م : چنين نامدارى نديد از مهان ، پ : چو اين هردو ناديده اندر جهان .
( 7 ) . ن : مينوچهر .
( 8 ) . ن : در .
( 9 ) . ن : برآشفته آن هردو .
( 10 ) . ن : يكى را از آن دو .
( 11 ) . ن : روى .
( 12 ) . ك : به خورشيد .
( 13 ) . ك : چشم .
( 14 ) . ن : از كينه .