بر آن دشت بفريفتت روزگار * كه پيروز « 1 » گشتى بدان كارزار
همانا كه پيكار مازندران * همان گرز و كوپال من با سران
شنيدى كه چون بود هر جايگاه * چه با نره ديوان « 2 » تورانسپاه
چو كاموس و فرطوس چو اشكبوس * كه از بانگ ايشان بدريد كوس
كه خونشان به خاك اندر آميختم * بدانگه كه با كين برآويختم
ندارند بالين جز از خاك و خشت * به مردى فلك باز دارم ز گشت « 3 »
نهيب من ار سوى جيحون شود * به جيحون درون آب چون خون شود
اگر چند در جنگ هستى دلير * نيارى همى تاب ارغنده شير
بگفت اين و از جاى بركرد رخش * به ميدان درآمد گو تاج بخش « 4 »
يكى گرد تيره برانگيختند * همى خاك با خون برآميختند
سرافراز نامى دو گرد دلير * كز ايشان همى بيشه بگذاشت شير
به چپ باز بردند هردو عنان * به نيزه درآويخت برهم « 5 » دوان
چنان نيزه بر نيزه ساختند * كه از يكدگر بازنشناختند « 6 »
چنان شد ز بس گرد آوردگاه * كه شد روى خورشيد رخشان سياه
ز زخم سواران و تاب عنان * ز سختى بپيچيد بر هم سنان
دو نيزه چو خشخاش گشت از نهيب * يكى را نجنبيد پاى از ركيب
ز يكديگر ايشان بگشتند « 7 » دور * پر از رنج باب و پر از درد « 8 » پور
هامش
( 1 ) . ن : فيروز .
( 2 ) . ن : چنان نزد ايران و .
( 3 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد :اگر چند تو مرد مردانه را * به هر دانشى سخت فرزانه را
بسا شيرمردان كه من كشتهام * زمين را به خونشان برآغشتهام
كجا چون تو هم چاكران داشتند * سر رايت از چرخ بگذاشتند( 4 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :چو برزو ورا ديد مانند شير * به ميدان درآمد سوار دلير( 5 ) . ن : درآويخته هر ، و سپس بيت 1850 را آورده است .
( 6 ) . ن : بيت را ندارد .
( 7 ) . ن : ز يكديگران ايستادند .
( 8 ) . ن : رنج .