به نيرنگ و افسون او شد رها * جهانجوى دژخيم نر « 1 » اژدها
چو بشنيد برزوى آواز اوى * به دو گفت كاى پهلو « 2 » كينهجوى
تو را با زنان چيست اين گفتوگوى * به ميدان چاره درافكنده گوى
حديث زنان سخت ناخوش بود * نه آيين مردان سركش بود
به نزديك من آمدى تازنان « 3 » * سخنگوى گشتى همى « 4 » با زنان
همانا كه به گشت دستت ز درد * كه يار آمدَت روزگار نبرد
كنون آمدى تازنان « 5 » پيش من * بدان جنگ ديدى كمابيش من
به چاره ز آورد بگريختى * به دام بلا در نياويختى « 6 »
نيابى رهايى ز چنگال من * خود و نامداران اين انجمن
چنانت فرستم سوى سيستان * كه بر تو بگريند همه دوستان « 7 »
به پيكان بدوزم سپر « 8 » بر برت * به گرز گران من « 9 » بكوبم سرت
ببينى كنون جنگ مردان مرد * نيارى دگر ياد دشت نبرد
ز خون سران دشت گلگون كنم * ببينى كه آورد من چون كنم
به ننگ آورم بر شده نام تو * بيارم به خاك اندرون كام تو
چو بشنيد رستم برآشفت سخت * به دو گفت كاى ترك برگشته بخت
هامش
( 1 ) . ن : اين بچّهء .
( 2 ) . ن : نامور .
( 3 ) . ن : تازيان .
( 4 ) . ن : همه .
( 5 ) . ن : تازيان ، پس از اين بيت افزوده است :همانا كه جانت ز تن گشته سير * كزين سان همىآمدى پيش شير( 6 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :همانا ترا زندگانى نماند * از آن روزگارت بدين دشت راند
كنون چون بدين جاى باز آمدى * چو آهو به جاى گراز آمدى( 7 ) . ن : زاولستان .
( 8 ) . ن : زره .
( 9 ) . ن : به سم ستوران .