يكى باره در زير او همچو باد * تو گفتى كه از رخش دارد نژاد
ز سام نريمانش نشناخت باز * بدان يال و دست « 1 » و ركيب دراز
كمندى به فتراك بر شصت خم * كه پيل ژيان را كشيدى به دم
برآشفت بر دشت چون پيل مست * يكى گرزهء گاوپيكر به دست
بر آن تندبالا زمانى بماند « 2 » * برو بر همى نام ديّان « 3 » بخواند
دو زن ديد با نامور نيزهدار * چو تابنده خورشيد و خرّم بهار
بر آن خاك افكنده گرگين نژند * ببسته دو دستش به خم كمند
چنين گفت كاين نامداران كهاند * برين دشت با او ز بهر چهاند « 4 »
دلش گشت پردرد از اندوه « 5 » و غم * از آن كار او گشت رستم دژم « 6 »
بپرسيد از « 7 » ايوان دستان سام * وزآن نامداران با جاه و كام
بدانست رامشگرش را ز دور * ز شادى همه ماتمش گشت سور « 8 »
به دو گفت رستم كه اى شهرهزن * چه كردى بدان بند و زندان من
چگونه رها گشت آن « 9 » نامدار * كجا بود دستان سام سوار
همانا فرامرز زنده نماند * زمانه دگر كس به جايش نشاند
دگر گفت كاين ماه رخساره كيست * ستاده برين دشت از بهر چيست
به دو گفت رامشگر اى پهلوان * كه بادى همه ساله « 10 » روشنروان
جهانجوى برزوى را مادر است * ز مهرش شب و روز پر « 11 » آذر است
هامش
( 1 ) . ن : سفت .
( 2 ) . ك : نماند .
( 3 ) . ن : ايزدان .
( 4 ) . ن :به دل گفت بارى زنان كيستند * ابا او درين جايگه چيستند( 5 ) . ن : ز اندوه پردرد .
( 6 ) . ن : چرا آمدستند با او به هم ، در اين دستنويس مصرعها جابهجا شده است .
( 7 ) . ن : بترسيد ز .
( 8 ) . ن : از آن درد بر جاى شد ناصبور .
( 9 ) . ن : اين .
( 10 ) . ن : سال .
( 11 ) . ن : در .