همه بند و زندان تو كرد پست * رها گشت از بند چون پيل مست
سپهدار گرگين به زنهار اوست * همه رزم گندآوران كار اوست
چو بشنيد رستم بترسيد « 1 » سخت * به دل گفت مانا كه برگشت بخت
به دو گفت چون جست « 2 » اين ديوزاد * كزين گونه هرگز نداريم ياد
چه آمد به روى فرامرز ازوى * بدان نامداران پرخاشجوى
خروشى برآمد ز ايرانيان * ببستند بر كين برزو ميان
چنين گفت هركس كه اين چون كنيم * كه يال جهانجوى « 3 » پر از خون كنيم
چنين گفت رستم به ايرانيان * كه اى نامداران و آزادگان
ببنديد دامن به دامن درون * برانيد از « 4 » نامور جوى خون
نبايد كز ايدر شود شادمان * به نزد سپهدار تورانيان
اگر ما برين بر درنگ آوريم * همه نام نيكو به ننگ آوريم
چو رستم چنين گفت ايرانيان * همه برگشادند يكسر زبان
كه پيش سپهبد همه بندهايم * به فرمان و رايش سرافكندهايم
ببنديم دامن يك اندر دگر * نمانيم كاين ترك پرخاشخر ،
ازين دشت آورد بيرون شود * مگر كافسر ما « 5 » پر از خون شود
چو بشنيد رستم بيامد دوان * به نزديك برزوى گرد جوان « 6 »
ز هامون بر آن تندبالا كشيد * چو نزد سپهدار برزو رسيد
جهانجوى را ديد بر دشت جنگ * چو شيران آشفته بگشاده چنگ
نهان كرده تن را به زير زره * به ابرو درافكنده از كين گره
هامش
( 1 ) . ن : بلرزيد .
( 2 ) . ن : رست .
( 3 ) . ن : سپهبد .
( 4 ) . ن : از آن .
( 5 ) . ن : كارفرما ، و پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 6 ) . ن : روشنروان .