برفتند هر سو به بىراه و راه * بدان تا نبينند ايران سپاه
سه تن ديد رستم كه برتافتند * به تيزى از آن راه بشتافتند
چنان « 1 » گفت كآن هر سه بىره شدند * چو از ما و از لشكر آگه شدند
همانا سواران تركان « 2 » بدند * به نخجير گوران و شيران « 3 » بدند
بديدند ما را « 4 » و بگريختند * به دام بلا در نياويختند
به گرگين چنين گفت از ايدر بران * ببين تا كداماند نامآوران « 5 »
اگر نامدارند و گر پهلوان * بياور به نزد سپهشان دوان « 6 »
تهمتن چو اين گفت « 7 » گرگين چو باد * روان شد ز نزد سپهدار شاد
به گردن برآورد « 8 » گرز گران * همى تاخت تا پيش نامآوران « 9 »
به كردار دريا دلش « 10 » بردميد * چو نزديكى تند بالا رسيد
دو زن « 11 » ديد گرگين و گردى دلير * كمندى به فتراك از چرم شير
به آهن بپوشيده اسب و سوار * چو آشفته شيرى گه كارزار
كمانى به بازو و نيزه به دست * به آهن درون باره چون پيل مست
به ايران نبد مرد همتاى او * به بازو و ديدار و بالاى او
ندانست گرگين كه آن مرد كيست * ستاده بر آن دشت از بهر چيست
هامش
يكى تل در آنجاى پيدا ز دور * از آنسان كجا بد گذرگاه تور
پس تل درون هر سه پنهان شدند * از انديشهء جان غريوان شدند( 1 ) . ن : چنين .
( 2 ) . ن : كه جاسوس توران .
( 3 ) . ن : به نزديكى شهر ايران .
( 4 ) . ن : درفشم بديدند .
( 5 ) . ن : بدانجا كه گشتند هر سه نهان .
( 6 ) . ن :نگه كن كه تا كيستند آن سه تن * مر آن هر سه را آر نزديك من( 7 ) . ن : بگفت اين و .
( 8 ) . ن : برآورده .
( 9 ) . ن : همى رفت مانند ابر دمان .
( 10 ) . ك : زمين .
( 11 ) . ن : چو آن .