بپيچيد گرگين و زنهار خواست * ببخشيد وى را چو پيكار « 1 » خواست ( ؟ )
ستور سپهبد نگون كرد « 2 » زين * همى رفت تا پيش مردان « 3 » كين
نگه كرد رستم به دو « 4 » خيره ماند * همى در نهان نام ديّان « 5 » بخواند
چنين گفت كارى « 6 » نو آمد به پيش * ندانم من اين را همى كموبيش
به سوى زواره همى بنگريد * كزينسان شگفتى به گيتى نديد « 7 »
از ايدر برو نزد آن نرهشير * ببين تا كدام است مرد دلير
بپرسش كه آن نامور مرد كيست * ز گردان و شيران « 8 » ورا نام چيست
اگر نامدارى بود كينهجوى * به چربى بياور به نزد من اوى
زواره چو بشنيد آمد دوان * به نزديك آن نامور پهلوان
سپهبد چو نزديك برزو رسيد * سوارى ستاده بر آن دشت ديد
تو گفتى نريمان يل زنده شد * فلك پيش شمشير او بنده شد
به بالا بلند و به بازو قوى * ميان چون كناغ « 9 » و برش پهلوى
كمانى به بازو فكنده دلير * تو گفتى كه آشفته شد نرهشير « 10 »
دو زن ديد بر ره خليدهروان * ستاده بر نامور پهلوان « 11 »
سپهدار گرگين ببسته به بند * بپيچيده يالش « 12 » به خم كمند
هامش
( 1 ) . ن : ديدار ؛ م :امان خواست گرگين بگفت اى جوان * فرستاده كشتن نشايد چنانپ :ستورش بترسيد از بيم جان * ز گرگين رميد و ستد زو عنان( 2 ) . ن : كرده .
( 3 ) . ن : شيران .
( 4 ) . ن : بدان .
( 5 ) . ن : ايزدان ( ! ) .
( 6 ) . ن : كار .
( 7 ) . ن : كه ديد .
( 8 ) . ن : توران گردان .
( 9 ) . ن : جناع ( - جناغ ) .
( 10 ) . ن : بيت را ندارد .
( 11 ) . ن : بيت را ندارد .
( 12 ) . ن : پايش .