خروشى برآورد گرگين چو شير * به دو گفت كاى نامدار دلير
چه مردى و ايدر « 1 » كجا آمدى * بدين راه بىره چرا آمدى
چو ديدى درفش جهانپهلوان * چرا گشتى از بيم اندر نهان
چو گرگين چنين گفت برزوى شير « 2 » * خروشيد و آمد بر او دلير « 3 »
همانا ز جان گفت سير آمدى * كزين سان به پيكار شير آمدى
به ميدان كينه چو بينى مرا * ز گردان عالم گزينى « 4 » مرا
چو بشنيد گرگين برآورد جوش * به دو گفت كاى مرد بازآر هوش
مگر نام گرگين ميلاد را * نداند « 5 » سپهدار بيداد « 6 » را
ز پيكان من شير ترسان شود * پلنگ از كمندم هراسان شود
از ايدر تو را نزد « 7 » رستم برم * بدين بيهده گفت تو ننگرم
به دو گفت برزوى كاى نامور * نگويد چنين مردم پرهنر
به روزى كه در تن نباشد روان * بگريند بر من همه دودهمان « 8 »
به ده مرد چون تو مرا سوى گور * نشايد كشيد اى گو روزكور « 9 »
به چاره از ايدر مرا چون « 10 » برى * برانديش آخر ازين داورى
بگفت اين سپهدار و بر سان باد * دو زاغ كمان را به زه برنهاد
خدنگى برآورد از تركشش * بزد بر بر و سينهء ابر شش
بيفتاد گرگين بر آن گرم خاك * همه دامن جوشنش گشته چاك
بينداخت از باد « 11 » برزو كمند * سر و يال او اندر آمد به بند
يكى تيغ زهر آبگون بركشيد * همى خواست از تن سرش را بريد
هامش
( 1 ) . ك : زايدر .
( 2 ) . ن : كين .
( 3 ) . ن : بغريد مانند شير عرين .
( 4 ) . ن : همانا پسندى .
( 5 ) . ن : ندانى .
( 6 ) . ن : باداد .
( 7 ) . ن : سوى .
( 8 ) . ن : دودمان .
( 9 ) . ن : اين بدان را به زور ( ! ) .
( 10 ) . ن : مرا خوان ( - چون ) از ايدر .
( 11 ) . ن : از باره .