زواره خروشيد كاى پهلوان * دل كارزار و خرد را روان « 1 »
چه مردى و نام و نشان تو چيست ؟ * كه زاينده را بر تو بايد گريست « 2 »
ز رستم ندارى همانا خبر * وزين نامداران پرخاشخر « 3 »
ز طوس سرافراز و گودرز گيو * ز فرهاد و رهام و گستهم نيو « 4 »
ازين نامور مرد « 5 » بگشاى بند « 6 » * كه پيچد ز بندش سپهر بلند « 7 »
سپهبد نبايد كه « 8 » آگه شود * ز خواهش مرا « 9 » دست كوته شود
تو را من بخواهم ز گردان شاه « 10 » * وزان نامداران ايران سپاه « 11 »
به دو گفت برزوى كاى نامور * نه مرد فريب است پرخاشخر
همانا ندانى كه من كيستم * بدين « 12 » ساده دشت از پى چيستم
به ميدان مرا ديدهاى روز رزم * كه جنگ يلان بد مرا « 13 » جاى بزم
نه « 14 » رستم ز « 15 » روى است يا ز « 16 » آهن است * و يا كوه البرز در جوشن است
چه سنجد به جنگم همى تهمتن * نه طوس و فرامرز و آن انجمن « 17 »
هامش
( 1 ) . ن :زواره خروشى برآورد و گفت * كه مانا كه ( با ) تو خرد نيست جفت( 2 ) . ن :چه نامى چه مردى مرا بازگوى * چه كرده است اين سركش جنگجوى( 3 ) . ن : كه گيتى ازو گشته زير و زبر .
( 4 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد :همه سيستان سربهسر آن اوست * همه دهر يكسر به فرمان اوست( 5 ) . ن : بند .
( 6 ) . ن : زود .
( 7 ) . ن : بيا نزد رستم بكردار دود .
( 8 ) . ن : نبايد كزين كار .
( 9 ) . ك : ترا .
( 10 ) . ن : ازو اين گناه .
( 11 ) . ن : ازين بيشتر كار ديگر مخواه .
( 12 ) . ن : درين .
( 13 ) . ك : بود مر .
( 14 ) . ن : كه .
( 15 ) . ن : نه .
( 16 ) . ن : كز .
( 17 ) . ن :چو پيچد به آورد من پهلوان * همان طوس و گودرز و پير و جوان