كزو گشت هامون چو درياى قار * درآمد به جنبش زمين از سوار
درفشى به پيش اندرون اژدها * پسش « 1 » نامور شير فرمانروا
جهانپهلوان رستم نامدار * ز تخم سرافراز سام سوار
همه « 2 » نامداران ايران به هم * چو گرگين و چون « 3 » طوس و چون گژدهم
فريبرز كاوس و رهام راد * سر سروران قارن شيرزاد
سپهبد بياورد از « 4 » ايران همه * همان شاهزاده همان يكتنه « 5 »
هر آن كس كه بود از سواران همه * كه او چون شبان بود و گردان رمه « 6 »
بدان تا روانشان « 7 » درخشان كند * در ايوان دستان گلافشان كند
سر سال نو هرمز فوردين * ببردى همه نامداران كين « 8 »
بدان روز « 9 » هنگام آن بزم بود * اگر چند آن بزم با « 10 » رزم بود
چو از دور برزوى آن گرد ديد « 11 » * كه آمد درفش سپهبد پديد
به شهرو « 12 » چنين گفت كاى هوشيار * به ما بر دگرگونه شد روزگار
همه رنج و تيمار تو باد گشت * چو « 13 » رستم پديد آمد از پهندشت
نگه كن بدين نامور پهلوان * پس او سپاهى از ايرانيان « 14 »
شما را از ايدر ببايد شدن * به رهبر نبايد همى دم زدن « 15 »
هامش
( 1 ) . ك : پس .
( 2 ) . ن : همان .
( 3 ) . ن : چو .
( 4 ) . ن : ز .
( 5 ) . ن ، م : كه او چون شبان بود و ايشان ( م : گردان ) رمه .
( 6 ) . ن : بيت را ندارد .
( 7 ) . ك : رونشان .
( 8 ) . ن :به هر سال يك بار كردى چنان * برفتى بدان رسم در سيستان( 9 ) . ن : وقت .
( 10 ) . ن : در .
( 11 ) . ن : بنگريد .
( 12 ) . ن : مادر .
( 13 ) . ن : كه .
( 14 ) . ن : ز ايران روان .
( 15 ) . ن : به نزديك منتان ببايد ( - نبايد ) بدن ، و پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيت 1714 را ندارد ) :