برفتند هردو به كردار باد * ز اندوه گيتى شده هردو شاد
چو نزديك شهرو شدند هردوان « 1 » * جهانجوى برزوى با دلستان
چو شهرو ورا ديد روشن « 2 » روان * خروشيد و آمد بر او دوان « 3 »
چنين گفت كاى نامور « 4 » هوشمند * چه آمد به رويت ز چرخ بلند
مرا بارى از درد تو نيست خواب * ز انده شب و روز « 5 » ديده پرآب
به چاره بسازيم « 6 » اين كيميا * فكنديم تن در دم اژدها
مگر باز « 7 » بينى بر و بوم را * بمانى به خاك اختر شوم را
چو برزو ورا « 8 » ديد باريد خون * به مادر چنين گفت كاى رهنمون
بسى رنج دانم كه برداشتى * همه « 9 » راه دشوار بگذاشتى
ندانى چه آمد از ايران به من * از آن لشكر شاه و آن انجمن
چه بازى نمودش سپهر روان « 10 » * چه آمد به رويم ز پير و جوان « 11 »
كنون اين زمان جاى گفتار نيست * به از رفتن ايدر دگر كار نيست
به مادر بفرمود تا در زمان * برون كرد از تن لباس زنان
بر آيين مردان بپوشيد تن « 12 » * به بىره برفتند پس « 13 » هر سه تن « 14 »
از ايران به توران نهادند روى * برفتند خرّمدل و راهجوى
سه روز و سه شب رفت برزو به راه * خود و مادر و نامور « 15 » نيكخواه
به روز چهارم سپيدهدمان * چو خورشيد پيدا شد از آسمان
نگه كرد برزو همى بنگريد * سوى راه ايران يكى گرد ديد
هامش
( 1 ) . ن : رسيد آن زمان .
( 2 ) . ن : خسته .
( 3 ) . ن : دمان .
( 4 ) . ن : به دو گفت مادر كه اى .
( 5 ) . ن : شب و روز از درد .
( 6 ) . ن : گشاديم .
( 7 ) . ن : يكى بار .
( 8 ) . ك : برزوى را .
( 9 ) . ن : همان .
( 10 ) . ن : به من چرخ پير .
( 11 ) . ن : چه كردم بدان لشكر از گرز و تير .
( 12 ) . ن : زن ؛ متن : ك ، م ، پ .
( 13 ) . م : برفتند دل شادمان .
( 14 ) . پ : برفتند شادان به سوى وطن .
( 15 ) . ن : نامور مادر .