برانديش اكنون يكى راىزن * مرا ره نماى اى سر انجمن « 1 »
چه سازى و درمان اين كار چيست * در « 2 » انديشه با ما در اين يار كيست
بياور ستور تكاور « 3 » چهار * چنان چون بود درخور كارزار
يكى جوشن و خود و زرّين سپر « 4 » * يكى تيغ و ترگ و كمان و كمر « 5 »
كمندى ز ابريشم تابدار * يكى تيز سوهان همان « 6 » آبدار
همى اسب از شهر بيرون بريم * همى « 7 » ساز ره را به هامون بريم
چو تو برگ ره كرده باشى تمام * شوم نزد آن پهلو خويش كام « 8 »
برم نيز « 9 » سوهان و خام كمند * گشايم سر و پاى او را ز « 10 » بند
به چاره برآرم « 11 » به بام حصار * رهانمش از بند زال سوار
به راه بيابان به توران شويم « 12 » * به نزديك آن نامداران رويم
به زاول « 13 » بمانيم تيمار و درد * به پروين برآريم از زال « 14 » گرد
چو بشنيد ازو اين سخن شهرهزن « 15 » * به دو « 16 » گفت كوتاه شد رنج من
به يك هفته شد ساز راهش تمام * چو پردخته گشتند « 17 » ، هنگام شام
بياورد سوهان به برزوى گفت * كه با تو خرد باد همواره جفت
به ساييدن بند هشيار « 18 » باش ! * ز دشمن سرت را نگهدار باش !
چو شب تيره گردد به كردار تير « 19 » * ازين بارهء دز « 20 » چو آيى به زير
هامش
( 1 ) . ن : بيت را ندارد .
( 2 ) . ن : به .
( 3 ) . ن : مگر آنكه بخرى ستور ( ! ) .
( 4 ) . ن : پهلوانى به زر .
( 5 ) . ن : سپر .
( 6 ) . ن : بس .
( 7 ) . ن : همان .
( 8 ) . ن : برزو گو نيكنام .
( 9 ) . ن : تيز .
( 10 ) . ن : بدان تا بسايد همان گاه .
( 11 ) . ن : برآيم .
( 12 ) . ن : به توران به راه بيابان رويم .
( 13 ) . ن : زابل .
( 14 ) . ن : خاك .
( 15 ) . ن : شهرهزن اين سخن .
( 16 ) . ن : به دل .
( 17 ) . ن : پرداخته شد به ( ! ) .
( 18 ) . ن : بساييد از پاى و هوشيار .
( 19 ) . ك : شير .
( 20 ) . ن : دژ .