به دو گفت برزو كه اى شهرهزن « 1 » * سر بانوان ، مهتر انجمن « 2 »
بترسم كه چون بازگويم سخن * بد آيد به « 3 » روى تو اى « 4 » نيكزن
زنان خود ندوزند « 5 » لب را به « 6 » بند * بگويند و از كس ندارند پند « 7 »
نشايد همى راز گفتن به زن * نباشد به گيتى زن راىزن « 8 »
به پيش زنان راز هرگز مگوى * چو گويى همى بازيابى به كوى
كنون گر وفا را تو پيمان كنى * مر اين خستهدل « 9 » را تو درمان كنى
به سوگند و پيمان ببندى تو دست * بر آنسان كه آن « 10 » را نشايد شكست
[ كه با كس نگويى تو اين راز من * بدين كار باشى تو دمساز من ]
چو بشنيد زن گفت كاى پهلوان * به گردنده گردون و مهر روان
كه گر بر سرم تيغ بارد سپهر « 11 » * همه تير و زوبين زند ماه و مهر « 12 »
نگويم كسى را من اين راز تو * به هر نيكوبد باشم انباز تو
چو بشنيد برزوى شد شادمان * بر آن گشت خرّم دل پهلوان « 13 »
چنين گفت برزو كه آن « 14 » شهرهزن * كه « 15 » انگشتريش آوريدى به من
نه گوهرفروش است و بازارگان * بر اين بوم ايران « 16 » و آزادگان
هامش
( 1 ) . ن : بازآر هوش .
( 2 ) . ن : ز من بشنو اين پند و بگشاى گوش .
( 3 ) . ك : ز .
( 4 ) . ك : آن .
( 5 ) . ن : گر بدوزند .
( 6 ) . ك : ز .
( 7 ) . ن : به آخر همان بند پاره كنند .
( 8 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيت بعد را ندارد ) :نبايد بديشان بد ايمن به جان * چنين آفريده خداى جهان
چنين گفت شاه جهان كيقباد * كه نفرين بد بر زن نيك باد( 9 ) . ن : مرا درد ما .
( 10 ) . ن : بدانسان كه او .
( 11 ) . ن : بران بود .
( 12 ) . ن : تنم در كف شير غران بود .
( 13 ) . ن :ز گفتار او شاد شد نامور * به گردنده گردون برآورده سر( 14 ) . ن : اى .
( 15 ) . ن : ز .
( 16 ) . ن : و ويران .