به دو گفت برزوى كاى شهرهزن « 1 » * كجا رفتى از نامور انجمن « 2 » ؟
به دو گفت رامشگر اى پهلوان * به كام تو بادا سپهر روان !
به جان و سر پهلوان جهان * كه نيكوبد از تو ندارم نهان
درين دز « 3 » جوانىست با راى و هوش * ورا نام بهرام گوهرفروش
مرا گفت امشب به خان من آى * چو رفتم به نزديك آن رهنماى
زنى بود مهمان گوهرفروش * كه چون او نديدم به راى و به هوش
به بالا چو سرو و « 4 » چو خورشيد روى * به سان كمند تهمتنش « 5 » موى
چو من دست كردم به بربط دراز * سرشكش ز ديده روان شد به ساز
خروشى برآورد و خون از جگر « 6 » * بباريد بر روى چون ماه و « 7 » خور
به من داد انگشترى در زمان * چو بوديم با او ز مى « 8 » شادمان
درين « 9 » بود كآمد بدان در دوان * همى چاكر نامور پهلوان « 10 »
مرا خواند و من پيش تو آمدم * به نزديك تو زان « 11 » همى دم زدم
چو برزوى انگشترى را بديد * بخنديد و لب را به دندان گزيد
به دو گفت بنماى تا بنگرم * كه چونين نديدم بدين كشورم
به دو داد انگشترى شهرهزن * به دو شادمان شد سر « 12 » انجمن
نشانش نگه كرد و نامش بخواند * ز ديده سرشكش به رخ برفشاند
بدانست برزوى كآن مادر است * ز درد پسر جانش پرآذر است
خروشى برآورد گرد سوار * ز ديده بباريد خون بر كنار
هامش
( 1 ) . ن : برگو كجا بودهاى .
( 2 ) . ن : كه در خانهء خويش نغنودهاى .
( 3 ) . ن : دژ .
( 4 ) . ك ، ن : « و » .
( 5 ) . ن : خراشيده روى و فروكنده .
( 6 ) . ن : خون جگر .
( 7 ) . ن : « و » .
( 8 ) . ن : بودم ابا او دمى .
( 9 ) . ن : بدين .
( 10 ) . در « ك » مصرعهاى دوم بيتهاى 1546 - 1547 جابهجا شده است .
( 11 ) . ك : توران ؛ دستنويس « ن » در اينجا عنوان دارد امّا خوانده نمىشود .
( 12 ) . ن : به دل شاد شد سرور .