دلم گفت از درد پژمرده شد « 1 » * از آن « 2 » گه كه آن شوى من مرده شد « 3 »
بدان « 4 » آمدم تا زنان « 5 » سوى ارگ * مگر كم شود از دلم درد مرگ
به دو گفت بهرام كاى شهرهزن * يك امشب بيا تا به ايوان من
برآساى و يك دم دلت شاد دار * روان را از انديشه آزاد دار
به نزديك خويشان و فرزند من * همان نامور « 6 » خويش و پيوند من
كه در ارگ باشد مرا خان و مان * به آزادگى « 7 » يك شب « 8 » آنجا بمان
كه رامشگرى دارم آنجا جوان * نوازندهء رود و آرام جان
نه مرد است همچون تو شهرهزن است * به رامشگرى فتنهء برزن است
به نزديك برزو بود روز و شب * به آواز او برگشايد دو لب « 9 »
مر « 10 » او را بيارم به نزديك تو * كه روشن كند جان تاريك تو
چو بشنيد شهرو به دل شاد شد * از انديشه و درد آزاد شد « 11 »
روان شد به شادى سوى خان او * كه در خان او بود درمان او
به دو گفت ترسم كه درد سرت * فزايم « 12 » كه چون من بيايم برت
به دو گفت بهرام كاى نيكزن * نيايد ازين هيچ رنجى به من
بگفت اين و از پيش او شد روان * پى او همى رفت خستهروان
زن مرد گوهرفروش آن زمان * بيامد به نزديك شهر و دمان
گراميش كرد و فراوان ستود * به ديدار او شاد و خرّم ببود « 13 »
چنان چون سزا بود بنشاندند * برو هر يكى داستان خواندند « 14 »
هامش
( 1 ) . ن : گشت .
( 2 ) . ن : بدان .
( 3 ) . ن : كشته گشت .
( 4 ) . ن : از آن .
( 5 ) . ن : تازيان .
( 6 ) . ن : ببينى همه .
( 7 ) . ن : آسودگى ؛ متن : ك ، م .
( 8 ) . ن : امشب .
( 9 ) . ن : باشد او را طرب .
( 10 ) . ن : من .
( 11 ) . « ن » در اينجا عنوان دارد امّا خوانده نمىشود .
( 12 ) . ن : فزايد .
( 13 ) . ن : شادمانى نمود .
( 14 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد :نشاندند او را و در پيش زن * به زانو نشستند آن انجمن