به دانش بد و نيك را بنگريد * ز انديشه بر چرخ گردان كشيد
چو زن سوى انديشه افكند دل * به چاره ازو ديو گردد خجل
مبادا كه زن چاره پيش آورد * يكى بايدش بيست پيش آورد « 1 »
چو آورد هرگونه چيزى فراز * همى كرد آيين نيرنگ « 2 » ساز
سر نامور سوى ايران كشيد * از آن پس به توران « 3 » كس او را نديد
به ايران همى بود « 4 » يك روزگار * بدان تا بد و نيك فرجام كار
بداند بد و نيك ايران همه * همان شاه و گردنكشان « 5 » و رمه
چو ديدى يكى نامدار « 6 » انجمن * بپرسيدى از هر گوى « 7 » تنبهتن
ز فرزند جايى نشانى نديد * نه از نامداران ايران شنيد
به درگاه خسرو بدى روز و شب * نيارست بر كس « 8 » گشادن دو لب
چنين گفت با دل چه آمد به من * از آن ترك بدخواه و اين « 9 » انجمن
همى روزگارى « 10 » به ايران بماند * كسى نام برزو ز دفتر نخواند
يكى روز بر درگه شهريار * ستاده به پاى آن « 11 » زن هوشيار
همى گفت زار اى دلير جوان * كجا جويمت من به گرد جهان « 12 »
ميان يلانت نبينم « 13 » همى * به ايران نشانت نبينم « 14 » همى
هامش
( 1 ) . دستنويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 2 ) . ك : آيين و نيرنگ و ؛ ن : آيين بر چاره ؛ م ، پ : بيت را ندارد ( متن اصلاح قياسى است ) .
( 3 ) . ن : نامداران .
( 4 ) . ن : كرد .
( 5 ) . ن : شاه گردنكشان .
( 6 ) . ن : نامور .
( 7 ) . ن : يكى .
( 8 ) . ن : از ايدر .
( 9 ) . ن : زين .
( 10 ) . ن : روزگارم .
( 11 ) . ن : به پاى ايستاده .
( 12 ) . ن : اين نبرده گوان .
( 13 ) . ن : ببينم ، و پس از اين بيت افزوده است :همى گفت و اشك از دو ديده روان * چو لؤلؤ فراز گل ارغوان
كه ناگه خروش آمد از بارگاه * كه اسپ جهانپهلوان را بخواه( 14 ) . ن : ببينم ، و پس از اين بيت افزوده است :