وزين روى چون تيرهشب در رسيد « 1 » * همى غاليه بيخت بر شنبليد
سپهدار پيران و افراسياب * بياورد لشكر بدين « 2 » سوى آب
بماندند بر جاى پردهسراى * به دشمن نمودند يكسر قفاى
همه لشكر ترك بر سان باد * خود و نامداران فرخنژاد
بدان راه بىراه رفتند باز * كه برزوى را بود آيين و ساز
سپهدار تركان چو آنجا رسيد * سرشكش ز مژگان به رخ برچكيد
بناليد و آمد زمانى فرود * همى داد نيكى دهش را درود
بفرمود پيران به سالار خوان * كه پيش آر و « 3 » آزادگان را بخوان
درين كار بودند « 4 » كآمد خروش * خروشى كزو ديده « 5 » آمد به جوش
زنى ديد بر سان سروى بلند * دو گيسوش در بر چو تابان « 6 » كمند
به زنار خونى « 7 » ببسته ميان * خروشنده مانند شير ژيان
همى گفت زارا « 8 » ، دليرا ، گوا ، * يلا ، شيردل نامور پهلوا ،
كجا يابم اكنون چه گويم تو را * چه گويم به مويه چه مويم تو را « 9 »
كجا يابمت اى گرامى پسر * چه آمد به رويت ازين بد « 10 » گهر
بيامد دوان سوى افراسياب * دو ديده ز خون همچو درياى آب
به دو گفت اى شاه ماچين و چين * همه ساله بسته ميان را به كين
چه كردى سرافراز پور مرا * چرا تيره شد از « 11 » تو نور مرا
چه كردى مر آن سرو نازنده را * چه كردى مر آن ماه تابنده را « 12 »
هامش
( 1 ) . ن : بردميد .
( 2 ) . ك : ازين ؛ م : بيت را ندارد ؛ پ : سپاه را بياورد زين ؛ متن : ن .
( 3 ) . ن : آور .
( 4 ) . ن : سپهبد درين بد .
( 5 ) . ن : بدانسان كه لشكر در .
( 6 ) . ن : گيسو بريده چو مشكين .
( 7 ) . ن : خونين ؛ متن : ك ، م ، پ .
( 8 ) . ن : رادا .
( 9 ) . ن : بيت را ندارد .
( 10 ) . در « ك » اين كلمه مخدوش است و « بر » ( - پر ) نيز خوانده مىشود .
( 11 ) . ن : كردى .
( 12 ) . ن : بيت را ندارد .