ز تخم بزرگان بسازم زنش « 1 » * نمانم كه رنجى رسد بر تنش
به هندوستانش فرستم به جنگ * بدان جاى سازيم « 2 » او را درنگ
به خوبى « 3 » دلش را به چنگ آوريم « 4 » * دگر سالش ايدر به جنگ آوريم « 5 »
چو دو « 6 » نامداران ايران زمين * به بند آورد نامداران چين
بسى نامداران درآرد ز زين * نماند كه كس پى نهد بر زمين
به رستم سپردش جهاندار شاه * رهانيدش از بند و تاريك چاه « 7 »
فرستاد رستم هم اندر زمان * چو دو « 8 » نامداران سوى سيستان
فرامرز را داد و گفت اى جوان * نبايد كه داريش خسته روان
وز اينجا « 9 » بساز از پى راه برگ * مر او را ببر تا به دربند ارگ
سواران زابل « 10 » گزيده هزار * همه نامداران خنجرگزار « 11 »
هم از تخم دستان سام سوار * بزرگان نامآور كينهدار « 12 »
سر و پاى او را « 13 » به بند گران * ببند و سپارش به نامآوران « 14 »
نبايد كه يابد رهايى ز بند * كه آيد ز چرخ بلندت گزند « 15 »
هامش
( 1 ) . ن : بيارم برش ؛ در « ك » بيتهاى 1380 - 1381 پس از بيت 1385 آمده است .
( 2 ) . ن : سازم .
( 3 ) . ن : به چربى .
( 4 ) . ن : آورم .
( 5 ) . ن : آورم .
( 6 ) . ن : خود و .
( 7 ) . ن :به رستم سپردند برزوى را * مر آن پهلوان جهانجوى را
هم اندر شبش كرد رستم گسى * سوى سيستان تا نداند كسى
فرامرز را گفت بردار پاى * مر او را ببر تا به پردهسراى( 8 ) . ن : خود و .
( 9 ) . ن : آنجا .
( 10 ) . ن : كابل .
( 11 ) . ن : گذار .
( 12 ) . ن : بيت را ندارد .
( 13 ) . ن : مر او را بدانجا .
( 14 ) . ن : ببندش به مسمار آهنگران .
( 15 ) . « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .