به دو « 1 » گفت برزو كه اى شهريار * جهان را تويى شاخ اميدبار « 2 »
مرا خانه در كوه شنگان بود * همه كام من جنگ گردان بود « 3 »
كشاورز بودم بر آن « 4 » دشت و بوم * به برزيگرى سنگ پيشم چو موم
يكى روز بودم بر آن پهن دشت * همى شاه توران به من بر « 5 » گذشت
سپهدار تركان رد « 6 » افراسياب * شده روى هامون چو درياى آب
مرا ديد و آورد ايدر به جنگ * به پيكار شيران و جنگ پلنگ « 7 »
اميدم بسى داد از تاج و تخت * به يك ره چنين خيره برگشت بخت « 8 »
نبد جز همه كام ايرانيان * همه تيره شد بخت تورانيان
چو رستم شنيد از جوان اين سخن * سپهبد جز اين راى افكند بن « 9 »
چنين گفت با شاه پيروز « 10 » بخت * كه جز تو نزيبد كسى « 11 » تاج و تخت
[ ببخشد به من شاه او را به جان * بدارم من او را چو جان و روان ]
نبايد كه آيد به جانش گزند * بدان تا شود نامدارى « 12 » بلند
به ارگ اندرون باز دارم ورا * به جز نيكويى پيش نارم ورا
هامش
نژاد تو از نامداران كيست * كه خواهد همى بر تو خواهد گريستمتن براساس دستنويس « ن » و مقابلهء آن با « م » است ، شايد در دستنويس « ك » در اصل : « به برزو چنين » بوده است امّا در همهء دستنويسها و چاپ ماكان بيت 1364 خطاب به رستم است .
( 1 ) . ن : به شه .
( 2 ) . ك : وار .
( 3 ) . ن : بدان رود اندر مرا جان ( خان ؟ ) بود .
( 4 ) . ن : بدان .
( 5 ) . ن : همين لشكر ترك بر من .
( 6 ) . ن : سپهدارشان شاه .
( 7 ) . ن : هم از بهر نام و هم از بهر جنگ .
( 8 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد :بدين جاى از بهر او آمدم * به كينه همى جنگجوى آمدم
كنون بخت برگشت و اينگونه شد * تنم در كف ديو واژونه شد( 9 ) . ن :چو رستم ازو اين سخن بشنويد * سوى شهريار جهان بنگريد( 10 ) . ن : كاى شاه فيروز .
( 11 ) . ن : مبادا جز از تو بدين .
( 12 ) . ن : نامدار .