فرامرز آنگاه آواز داد * كه اى نامور مرد پهلونژاد
مرا جنگ « 1 » تركان بود جاى بزم * ندانم من اين دشت را جاى رزم
به هومان چنين گفت بيگاه گشت * همى تيره بينم همه روى دشت
چو رخشان شود روى هامون به « 2 » روز * به بخت شهنشاه گيتىفروز
كنم روز هامون ز خون تو زرد * گر آيى بر من به دشت نبرد
بگفت اين و برگشت و آمد دوان « 3 » * بر نامور رستم پهلوان « 4 »
چو آمد به نزديك رستم فراز * زمين را ببوسيد و بردش نماز
ازو شادمان شد دل پهلوان * همى آفرين خواند پير و جوان « 5 »
چنين « 6 » گفت كز تخمهء اژدها * شگفتى نباشد چنين كيميا « 7 »
كه از تخم دستان سام سوار * نباشد مگر پهلو « 8 » نامدار
فرامرز گفت اى جهانپهلوان * ابى « 9 » تو مبادا سپهر روان
ز بخت تو و بخت « 10 » شاه زمين * بسى جستم از لشكر ترك كين
ز هومان و ز « 11 » بارمان دلير * ز جان هردو گشتند امروز « 12 » سير
زواره چو آمد به آوردگاه * بجَستند « 13 » گردان توران سپاه
به ميدان ز بس مرد « 14 » تورانيان * به سختى برون آمد اسب از ميان « 15 »
هامش
( 1 ) . ن : رزم .
( 2 ) . ن : ز .
( 3 ) . ن : دمان .
( 4 ) . ن : همى شاد نزد جهانپهلوان ، و پس از اين بيت افزوده است :چنين گفت كز تخمهء اژدها * شگفتى نباشد چنين كيميا( 5 ) . ن :جهانپهلوان زو به دل شاد شد * تو گفتى كه از درد آزاد شد( 6 ) . ن : به دل .
( 7 ) . ن : كارها .
( 8 ) . پهلوان .
( 9 ) . ن : ز بى .
( 10 ) . ن : به بخت سزاوار .
( 11 ) . ن : از .
( 12 ) . ن : امروز گشتند .
( 13 ) . ن : بجنبيد ( متن : بخستند ؟ ) .
( 14 ) . ن : خون .
( 15 ) . ن : از پس روان ، و پس از اين بيت افزوده است :