ببينيم فردا سپيدهدمان * كه تا بر كه گردد سپهر روان « 1 »
همى بازگشتند از يكدگر * دو ديده پر از آب و پرخون جگر
زواره بيامد چو باد دمان * بر نامور پهلوان جهان
- فرامرز در جنگ هومان شير * همى تاخت هر سوى مرد دلير « 2 » -
به دو گفت رستم ندانم چه كرد * ز بهرچه نايد ز « 3 » دشت نبرد
زواره بفرمود تا برنشست * به نزديك هومان شود پيل مست « 4 »
زواره چو بشنيد بركرد اسب * همى تاخت بر سان آذرگشسب
[ فرامرز را ديد بر دشت كين * بسى نامداران فكنده ز زين ]
همه دشت پاى « 5 » و سر كشته بود * ز كشته به هر سو همى پشته بود
ز ايرانيان نزد او كس « 6 » نديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد « 7 »
به دو گفت كاى مايهء كين و جنگ * چه تازى « 8 » بدينسان به هر سوى جنگ « 9 »
نه ز ايران كسى با تو در جنگ يار * نه آگاه زين رزم تو « 10 » شهريار
هامش
( 1 ) . ن : و زمان .
( 2 ) . « ن » ، « م » به جاى بيتهاى 1329 - 1330 دارد :زواره به نزديك رستم چو باد * برفت و بگفت اى گو پاكزاد
ستادهست فرامرز در جاى جنگ * فروبرده هومان ابر زير ننگو دستنويس « م » بيت دوم را چنين دارد :فرامرز بازآمد از جاى جنگ * دلاور چه كردهست آنجا درنگ( 3 ) . ن : ماند و ( - مانده ) به .
( 4 ) . ن : بيت را ندارد .
( 5 ) . ن : پا .
( 6 ) . ن : ز ايران به گردش كسى را .
( 7 ) . ن : ورا ديد تنها كه لشكر دريد .
( 8 ) . ن : يازى .
( 9 ) . چنين است در « ك » ، « ن » ( كاتب « ن » ، « چ » را با سه نقطه مىنويسد ) ؛ م :به دو گفت كاى مايهء دشت شور ( ! ) * چه تازى به هر جاى مر اين ستورچاپ ماكان :به دو گفت كاى مايهء جنگ و سور * چه تازى به هر جاى هرزه ستور« پ » پس از بيت 1335 يك بيت افزوده و سپس بيت 1345 را آورده است ، بيت افزوده اين است :هم آنگاه برگشت و آمد دوان * به نزديك رستم چو باد دمان( 10 ) . ن : از اين نامور .