گرفتش كمرگاه مرد دلير * بر آنسان كه غرم ژيان « 1 » نرهشير
به ابرو درافكند از خشم چين * بدان تا مر او را ربايد ز زين
بزد دست افراسياب دلير * گرفتش كمرگاه ارغندهشير
همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * بدان تا درافتد « 2 » يكى را ز زين
زواره در اين « 3 » بود كز پس دوان * سوارى درآمد چو شير ژيان
سپهدار شيده كه روز نبرد * به مردى برآوردى از شير گرد « 4 »
ز تخم فريدون [ و ] افراسياب « 5 » * پناه بزرگان و زيباى « 6 » گاه
برآورد ناگاه گرز گران * بدان تا زند بر سر پهلوان
ز نيرو تكاور درآمد به روى * بيفتاد از پشت او كينهجوى
هم اندر زمان اسب بر پاى جست * يكى دست مرد سپهبد بخست « 7 »
زواره كمرگاه « 8 » افراسياب * گرفته ز هردو شده زور « 9 » و تاب
ز بس زور و پرخاش پير و جوان * تو گفتى ندارند در تن روان
بپالود از هردو تن خونوخوى * هم از پهلوانزاده و هم ز كى
دل هردو در بر طپيدن گرفت * چو خونشان « 10 » ز ناخن چكيدن گرفت
آمدن بيژن و آوردن برزوى رستم زال را « 11 »
وزاين سوى بيژن چو باد دمان * بيامد بر رستم پهلوان
بياورد برزوى را بسته دست * به نزديك رستم بيفكند پست
هامش
( 1 ) . ن : زبون .
( 2 ) . ن : ربايد .
( 3 ) . ن : كزين .
( 4 ) . ن :كجا نام او شيدهء شير بود * هميشه به جنگ اندرون چير بود( 5 ) . ن : و از پشت شاه .
( 6 ) . ك : زيبا و .
( 7 ) . ن : نماندند بند كمر را ز دست .
( 8 ) . ن : كمربند .
( 9 ) . ن : آب .
( 10 ) . ن : همان خون .
( 11 ) . ن : عنوان ندارد .