همانا كه باشد كم از تو به سال * ندانم به گيتى كس او را همال
تو گفتى كه سهراب يل زنده شد « 1 » * فلك پيش شمشير او بنده شد « 2 »
به بالاى سام و به پهناى تو * به پاى و ركيب و به سيماى تو
همى « 3 » ننگ دارد به شمشير جنگ * نگيرد به جز گرز ديگر « 4 » به چنگ
چو دست آورد سوى پيكار تير * جهان را كند همچو درياى قير
ازو بر من امروز آن « 5 » بد رسيد * كه چشم كس اندر جهان آن نديد
ابا يكدگر « 6 » چون برآويختيم « 7 » * همى خون ز اسبان فرو ريختيم « 8 »
سرانجام دست مرا خسته كرد * تو گفتى كه گردون « 9 » مرا بسته كرد
اگر « 10 » كوه بودى به پيشم درون * تو دانى كه گشتى ز چنگم زبون
كمرگاه او را گرفتم به چنگ * بدان سان كه نخجير گيرد پلنگ
نجنبيد يك ذره از پشت زين * نيامد به ابروش در « 11 » جنگ چين
چو از بند او دست كردم رها * خروشى برآورد چون اژدها
بر « 12 » افراشت بازو به گرز گران « 13 » * همى كوفت چون پتك آهنگران
سر و دست و يالم به هم « 14 » درشكست * فروماند از زخم او هردو دست
من از بيم بر سر گرفتم « 15 » سپر * همى كوفت بر پشت و پهلو و بر « 16 »
به چاره بجستم ز دست جوان * بدان تا بپيچم ز درد « 17 » روان
به بيچارگى روى برگاشتم * به ميدان ورا خوار بگذاشتم
هامش
( 1 ) . ن : بود .
( 2 ) . ن : بود .
( 3 ) . ن : همه .
( 4 ) . ن : بهجز گرز ديگر ندارد .
( 5 ) . ن : اين .
( 6 ) . ن : يكديگر .
( 7 ) . ن : برآويختم .
( 8 ) . ن : همى خوى ز خفقان روان ريختم .
( 9 ) . ن : دست .
( 10 ) . ن : وگر .
( 11 ) . ن : از .
( 12 ) . ن : چون .
( 13 ) . ك : ژيان ؛ متن : ن ، م .
( 14 ) . ن : پايم همه .
( 15 ) . ن : گرفته .
( 16 ) . ن : سر .
( 17 ) . ن : بپيچد ز دردم .