كنون چون تو اندر رسيدى مگر * جهاندار ديّان پيروزگر « 1 »
به ما بر ببخشود از مهر و داد * هما « 2 » [ ن ] بخت گم بوده را باز داد
كنون چون برآرد سر از كوه شيد * سياهى شود همچو سيم سپيد
شب تيره بگريزد از چنگ اوى « 3 » * چو پيدا شود بر فلك « 4 » رنگ « 5 » اوى « 6 »
بفرماى تا رخش را زين كنند * سواران بروها پر از چين كنند
تو بگشاى اين جوشنت از ميان * برت را بپوشان به ببر بيان
همان نيزه و گرز سام سوار * ببر ، كينهجوى از يل « 7 » نامدار
چنان كن كه از من نداندت باز * چنان چون « 8 » بود مردم چارهساز « 9 »
مگر دست يا بى تو بر وى به جنگ * سر شاه تركان درآرى به ننگ
كه گردون گردان مراد تو « 10 » داد * تو بايد كه باشى از « 11 » آورد شاد
به گردون گردان رسد نام تو * چو فردا برآيد ازو كام تو
چو بشنيد ازو اين سخن در نهان * به دو گفت كاى پهلوان جهان
درين كار دل هيچ « 12 » رنجه مدار * كه فردا چو با من كند كارزار
بگردم به آورد با او چنان * كه گردد دل پهلوان شادمان
برش را بدوزم به پيكان تير * بر خسرو آرم مر او را اسير
به خم كمندش به خاك افكنم * همى گردن و پشت او بشكنم
چنين گفت رستم به سالار خوان * كه پيش آر و فرزانگان را بخوان
نشستند گردان و رستم به هم * همى گفت هركس خود از بيشوكم
هامش
( 1 ) . ن : ايزدان فيروزگر .
( 2 ) . ن : همه .
( 3 ) . ن : او .
( 4 ) . ن : افق .
( 5 ) . ك : جنك ؛ متن : ن ، م .
( 6 ) . ن : گو .
( 7 ) . ن : كو .
( 8 ) . ن : كو .
( 9 ) . ك : سرفراز ؛ متن : ن ؛ م : به تدبير و نيرنگ چاره بساز .
( 10 ) . ن : مرا داد .
( 11 ) . ن : به .
( 12 ) . ن : ايچ .