بفرمود تا ساز جنگ آورند * در آن « 1 » كينه جستن درنگ آورند
برآمد خروشيدن كرّهناى * دو رويه از آن هردو پردهسراى
ز بانگ سواران و آواى كوس * رخ روز شد همچو شب سندروس
ز بس نيزه و گونهگونه درفش * هوا گشت زرد و كبود و بنفش
به كردار دريا زمين بردميد * ز هر سوى چون شاه لشكر كشيد
سواران به ميدان دوان « 2 » تاختند * به گرز گران گردن افراختند
چو خسرو چنان ديد كافراسياب * ز مردان « 3 » زمين كرد درياى آب
به ايرانيان گفت چندين درنگ * ز بهر چه سازيد بر دشت جنگ
بجوشيد « 4 » بر زين و جنگ آوريد * سر دشمنان زير سنگ آوريد
درين بود خسرو كه برزو دلير * به ميدان درآمد به كردار شير
كمانى به بازو و نيزه به دست * به كردار پيل بر « 5 » آشفته مست
يكى ترك زرّين نهاده به سر * ببسته ميان را به زرّين كمر
جهنده ستورش چو باد بزان « 6 » * چنين گفت برزو به ايرانيان
كه آن مرد نامآور جنگجوى * كه با من به ميدان درآورد روى
همانا كه شد سير از كارزار * نيامد « 7 » به ناوردِ « 8 » شير شكار
كجا شد فريبرز كاوس و طوس * كز آورد شد روىشان « 9 » سندروس
همانا كه نايند پيشم به جنگ * چه سنجد همى غرم پيش پلنگ
چو بشنيد ازو شاه گندآوران * چنين گفت زآن پس « 10 » به نامآوران
ز لشكر يكى مرد بيرون شويد * به آورد با او به هامون شويد
هامش
( 1 ) . ن : بدين .
( 2 ) . ن : بيرون ( برون ؟ ) .
( 3 ) . ن : دريا .
( 4 ) . ك : به خورشيد ؛ متن : ن .
( 5 ) . ك : پيلى و ؛ متن : ن ، م .
( 6 ) . ن : وزان .
( 7 ) . ك : نبايد .
( 8 ) . ن : آورد .
( 9 ) . ك : كه او شد ز پيكار چون .
( 10 ) . ك : خسرو .