شب تيره گشت از جهان « 1 » ناپديد * سپيده ز روى هوا بردميد
خروش خروس آمد و زخم كوس * بفرمود خسرو به سالار طوس
به پيلان و مردان بپوشان زمين * سواران شمشيرزن برگزين
چنانكن كه چون روز گردد همى * زمين را به مردى « 2 » نوردد همى
فريبرز با كاويانى درفش * همان « 3 » نامداران زرينه كفش
ببندند دامن به دامن درون * به ميدان به شمشير ريزند خون
ز دل ترس يكباره بيرون كنند « 4 » * ز كين دشت آورد پرخون كنند « 5 »
وزين « 6 » روى افراسياب دلير * بغرّيد بر سان آشفته شير
به پيران چنين گفت كاى نامدار * سپه را به آيين گردان بدار
بفرماى تا همچو دى سربهسر * ببندند بر جنگ جستن كمر
ز زربفت ده پنج بر گستوان * يكى اسب اندر خور پهلوان
ببر نزد برزوى آزادهخوى * بگويش كه اى نامور جنگجوى
چو از رزم برگردى « 7 » آيى برم * به ديّان « 8 » دادار و جان و سرم
كه ايران و توران سراسر توراست * به من بر « 9 » تو را كام و فرمان رواست « 10 »
چو بشنيد پيران به كردار باد * بيامد پيامش به برزو بداد
بياورد آن اسب و آن خواسته * يكى زين به گوهر بياراسته
وز آنجا بيامد به كردار شير * بر نامور بارمان دلير
هامش
( 1 ) . ن : چون شد همى .
( 2 ) . ن : ز شب در .
( 3 ) . ن : همى ، و پس از اين بيت افزوده است :بفرماى تا همچو شيران به جنگ * به آوردگه بر بسازيد جنگ( 4 ) . ن : كنيد .
( 5 ) . ن : كنيد .
( 6 ) . ن : وز آن .
( 7 ) . ن : گردى و .
( 8 ) . ن : يزدان .
( 9 ) . ن : مر .
( 10 ) . ك ، ن : تراست ( قافيه ندارد ) ؛ متن : م ، پ .