بسى آزمودم بدين « 1 » دشت جنگ * بر آنسان كه پرخاش جويد نهنگ
نيامد به دلش اندرون ترس و بيم * دل من ز پيكار او شد دو نيم
ندانم كه فرجام او « 2 » چون بود * به ميدان كه را خاك پرخون بود
به دو گفت افراسياب آن زمان * كه بنشين و بگشاى بند از ميان
به خوردن نهادند سرها « 3 » همه * شبان و همانروز خورده رمه
وزين روى رستم بيامد دوان * به نزديك خسرو « 4 » خليده روان
سر و دست آزرده و روى زرد * پر از درد جان و لبان پر ز گرد
شكسته روان پيش خسرو دويد * سرشكش ز ديده به رخ برچكيد
زواره بفرمود كآيد « 5 » برش * كه او بود در نيكوبد ياورش
به دو گفت بگشاى بند مرا * ز فتراك خم « 6 » كمند مرا
زواره بزد دست و بگشاد بند * ز هرگونه او را بسى « 7 » داد پند
دگر گفت با خسرو تاجور * كه ديدم بسى مرد پرخاشخر
دريدم جگرگاه ديو سپيد * به مردى نگشتم « 8 » ز جان نااميد
مرا جنگ كاموس و خاقان « 9 » چين * به بازى شمردم به « 10 » پيكار اين
دو بهره ز توران ستورم بكند « 11 » * نيامد از ايشان به رويم گزند « 12 »
نه گرزم برو كار كرد و نه « 13 » تيغ * بترسم كه ماهم درون شد به ميغ
ز ايران ندانم ورا همنبرد * ازين جنگجويان و مردان مرد
چو در جنگ او بر من آيد شكست * كه يازد « 14 » به پيكار با او دو دست « 15 »
هامش
( 1 ) . ن : برين .
( 2 ) . ن ، پ : اين ؛ م : آن .
( 3 ) . ن : سر را .
( 4 ) . ك : رستم .
( 5 ) . ن : كامد .
( 6 ) . ن : بند .
( 7 ) . ن : همى .
( 8 ) . ن : بگشتم .
( 9 ) . ن : خاكان .
( 10 ) . ن : نمودهست .
( 11 ) . ن : زمين بستدم .
( 12 ) . ن : ازين سان به رويم دژم .
( 13 ) . ن : كارگر بود و .
( 14 ) . ك : يا رد .
( 15 ) . ن : به دست .