تهمتن به چاره بيازيد دست * بر آن نامور گرد خسروپرست
بپيچيد از درد و از بيم جان * به برزوى گفت اى دلاور جوان
اگر چند هستيم ما جنگجوى * چه كردند اين بادپايان بگوى
كه گشتند از آورد بى « 1 » زور و تاو * فرو مانده از كار مانند « 2 » گاو
كجا نيز خورشيد بالا گرفت * ز تابيدنش دشت گرما گرفت
ز گرما دل ما طپيدن گرفت * ز جوشن همى خوى « 3 » دويدن گرفت
تو ز ايدر برو تا به پردهسراى * كه تا من همى بازگردم به جاى
ز پيكار يك دم همى دم زنيم « 4 » * زمانى دو ديده به هم بر زنيم
بدان نيمهء روز بار دگر * ببنديم بر جنگ جستن كمر
به رستم چنين گفت كايدون « 5 » كنيم * زمانى ز تن رنج بيرون كنيم
چو آيد تو را آرزو جنگ من * بيا تا ببينى همى چنگ من
بگفت اين و آمد دوان همچو شير * به نزديك افراسياب دلير
زمين را ببوسيد و اندر « 6 » نهان * چنين گفت كاى شهريار جهان
هماورد من كيست اين شيرمرد * كه چون او نديدم به دشت نبرد
چه نام است و از تخمهء كيست اوى « 7 » ؟ * نباشد همانا چنين جنگجوى « 8 »
همانا كه پيكان « 9 » و نيزه هزار * زدم بر سر و اسب آن نامدار
نيامد مر او را ز من هيچ باك * چه پيكان تيرش چه يك مشت خاك
به گرز و به تيغ و به بند و كمند * ورا آزمودم بر « 10 » اين هر سه بند
هامش
( 1 ) . ك : نى .
( 2 ) . ن : برسان .
( 3 ) . ن : همان خو .
( 4 ) . ك : همى برزنيم .
( 5 ) . ن : ايدون .
( 6 ) . ن : با او .
( 7 ) . ن : او .
( 8 ) . ن : جو .
( 9 ) . ك : پيكار .
( 10 ) . ن : به .