چو سندان و چون پتك آهنگران * سر نامداران و گرز گران
ز بس كوفتن گرز شد چون « 1 » كمان * دل هردو آمد به سيرى ز « 2 » جان
ستادند يك دم « 3 » ز پيكار باز * جهان را چنين است آيين و ساز
ز بهر فزونى و بيشى آز * پدر را ندانست فرزند باز « 4 »
گرفتند زان پس دوال كمر * همى زور كردند بر يكدگر
ز نيروى بازوى هردو سوار * نبدشان دوال كمر پايدار
بفرسود ناخن بپالود « 5 » خون * ز مردى نيامد يكى زان نگون
گسسته شد از هردو بند كمر * دگرباره « 6 » آن هردو پرخاشخر
نهادند بر دستهء گرز « 7 » دست * چو شيران آشفته و پيل مست
يكى چون درختى ز آهن به بار * يكى همچو اهريمن « 8 » كينهدار
بيازيد بازوى ، برزو « 9 » دلير * سپر بر سر آورد رستم چو شير
بزد گرز بر تارك پور زال * درآمد سر گرز بر كتف « 10 » و يال
ز زخمش بشد هوش از پهلوان * تو گفتى ندارد به تن در روان « 11 »
فروماند يك دست رستم ز كار * چنان كرد كان پهلوان سوار
ندانست كش « 12 » دست آزرده گشت * ز پيكار شد خيره بر پهندشت
چو برزو به رستم نگه كرد « 13 » گفت * كه چون تو نباشد به بازو و سفت
به دشتى كه چون تو بود نامدار * كه را آرزو آيدش كارزار
هامش
( 1 ) . ن : زخم شد گرز همچو .
( 2 ) . ن : ز سيرى به .
( 3 ) . ن : يكسر .
( 4 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :چو از گرز و نيزه بپرداختند * به بند كمر دست برساختند( 5 ) . ن : بپالود از ناخن هردو .
( 6 ) . ن : بار .
( 7 ) . ن : بر گرزه و دشنه .
( 8 ) . ك : اهرهمن .
( 9 ) . ن : برزوى بازو
( 10 ) . ن : كتف و بر گرز .
( 11 ) . در « ن » مصرعها جابهجا شده است .
( 12 ) . ن : كس .
( 13 ) . ك ، ن : كرد و ؛ متن : م .