همانا كه گردون مرا بركشيد * ز بهر چنين روز مىپروريد
اگر خود بدين « 1 » گونه گردد سپهر * ازيدر برون ران و منماى چهر
به راه بيابان سوى سيستان * بپرداز از ايران و كس را ممان
به دستان بگوى اى فروزندهگاه * نماند به كس تاج و تخت و كلاه
بهشتى بدى گيتى از رنگوبو * اگر مرگ و پيرى نبودى دروى « 2 »
سرم را به مردى به گردون كشيد * وزان پس ز من خوارتر كس نديد « 3 »
چنين است كردار « 4 » گردان سپهر * به يك دست كين و به يك دست مهر
چو بنمود كين زود مهر آوريد « 5 » * به نيكوبد هيچ [ كس ] ننگريد « 6 »
بگفت اين و چون باد باره براند * ز ماهى همى خاك بر مه فشاند « 7 »
چو آمد سپهبد زبان برگشاد * به برزوى شيراوژن آواز داد
كه اى ترك نامآور جنگجوى * چه آرى همى آب كينه بهجوى
تو را جنگ مردان نيامد به پيش * كه چندين بنازى به بازوى خويش
چه جويى نبرد سواران كين * كز ايشان به بند « 8 » است خاقان چين
چو بينى ز من دستبرد نبرد * ندارى تن خويشتن را به مرد
به گرز گران گردنت « 9 » بشكنم * به خم كمندت به خاك افكنم « 10 »
هامش
( 1 ) . ن : جزين .
( 2 ) . در « ك » اين كلمه مخدوش است و « بدوى » نيز خوانده مىشود ؛ متن : ن .
( 3 ) . ن : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن : آيين .
( 5 ) . ن : آورد .
( 6 ) . ن : بدش هيچكس ننگرد .
( 7 ) . ن : پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 8 ) . ن ، م : درد .
( 9 ) . ك : گردنت را .
( 10 ) . « ن » افزوده است :به ميدان كين تندى از بهر چيست * كه بر روزگار تو بايد گريست
چه نامى بگو و نژادت ز كيست * كه دانم ترا پيش من پاى چيست
مبادا كه بىنام بر دست من * شوى كشته زين نامدار انجمن