سرت را چه تابى « 1 » ز راه خرد * تو آن كن كه از شهرياران سزد
ز شاهان كه كردهست اين كيميا * به گيتى كه جستهست جنگ نيا
چو برگردد از راه دانش سرت « 2 » * به پيكان بدوزم سپر بر سرت « 3 »
بفرماى تا نامداران جنگ * بيايند « 4 » پيشم بسازند « 5 » جنگ
چو خسرو ز برزوى گرد اين شنيد * بدان نامداران همى بنگريد
به گودرز گفتش كه اين مرد كيست ؟ * ز گردان توران ورا نام چيست ؟
سواران توران بديدم بسى * ازين سان ز گردان نديدم كسى
نژادش كدام است و شهرش كدام ؟ * از آن نامداران ورا چيست نام ؟
چو خسرو چنين گفت طوس سوار * به دو گفت كاى نامور شهريار
ورا نام برزوى گرد اوزن است * سرافراز توران و آن برزن است
نژاد وى از شهر شنگان « 6 » زمين * ورا آرزو جنگ ايرانزمين
جهانجوى نامآور افراسياب * بدان آمد اينبار زين « 7 » سوى آب
كه با پور دستان نبرد آورد * سر نامور زير گرد آورد
گمانش چنان است افراسياب * كه رستم نيارد به آورد تاب
شود كشته بر دست او پور زال * به پروين برآرد ازين رزم يال
فريبرز داند كه چون است مرد * كزو جوشنش پر ز خون است و گرد « 8 »
به كوپال « 9 » آن كرد با ما دو تن * كه گفتيم جوشن شودمان « 10 » كفن
هامش
( 1 ) . ك : تازى ؛ متن : ن ، م .
( 2 ) . ن : برت .
( 3 ) . ن : برت .
( 4 ) . ن : بياييد .
( 5 ) . ن : بياريد ، و پس از اين بيت افزوده است :نخواهم كسى را بهجز پور زال * كه گويند كس نيست او را همال( 6 ) . ن : توران .
( 7 ) . ك : ازين .
( 8 ) . « ك » در اينجا عنوان دارد : « حكايت كردن طوس [ و ] فريبرز كه برزوى در ميدان چه كرد » .
( 9 ) . ك : بكردار ؛ متن : ن ، م .
( 10 ) . ك : شود ما ؛ ن : بود يا ؛ م : بودمان ؛ متن اصلاح قياسى است با نگاه به ضبط « م » .