هژبرى « 1 » به زير جهانپهلوان * كزو شاد مانند پير و جوان
به سان هيون گردن و دست و پاى * به پيكر چو كوه جهنده ز جاى
كمندى به فتراك بر شصت خم * سپهبد ربايد چو دريا به دم
يكى گرزهء گاوپيكر به دست * چو غرنده شير است و چون پيل مست
به خشكى پلنگ و به دريا نهنگ * نيارند با « 2 » زخم او تاب جنگ
جهانجوى برزوى چون پيل مست * برآشفت و يازيد چون شير دست
بفرمود تا در زمان بىدرنگ * نهادند بر باره زين « 3 » خدنگ
به بر گستوانش بياراستند * يكى جوشن پهلوان « 4 » خواستند
بپوشيد جوشن سوار دلير * كمر بست بر كينه چون نرهشير
يكى ترگ چينى به سر برنهاد * كمان را به زه كرد و تركش گشاد
كمندى به فتراك گلگون ببست « 5 » * يكى گرزهء گاوپيكر به دست
سپر بر كتف نيزه بر پشت اسب * خروشنده « 6 » مانند آذرگشسب
به باره برآمد ز هامون چو گرد * همى تاخت تا جايگاه نبرد « 7 »
به گفتار آنگَه زبان برگشاد * بدان نامداران فرخنژاد
كه اى نامور شاه آزادهخوى * چرا جنگ تركان كنى آرزوى
هامش
( 1 ) . پ : هزيرى ( ! ) ؛ متن : ك ، ن ، م .
( 2 ) . ن : دستنويس « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 3 ) . ك : تير .
( 4 ) . ن : پهلوى .
( 5 ) . ن : شبرنگ بست .
( 6 ) . ن : خروشيد .
( 7 ) . ن : بيت را ندارد و به جاى آن افزوده است :بيامد به نزديك افراسياب * كه اى شاه با دانش و جاه و آب
روم من به ميدان كينه دلير * كه از ترس من افكند چنگ شير
كنم روز تاريك بر پور زال * كه گويى نباشد مر او را همال
به دو گفت شاه اى يل نامدار * ز رستم تو انديشه در دل مدار
جهانآفريننده يار تو باد * دل و تيغ و با او ( ! ) حصار تو باد
چو رخصت شنيد از شه نامدار * به ميدان درآمد يل كامگار
يكى نعره زد گفت برزو منم * جهان را يكى پهلوان نوام