به كينه برين بارگاه آمدند * سزاوار تخت « 1 » و كلاه آمدند
نديدند از افراسياب دلير * كه ديدى تو اى نامبردار شير
مگر بخت فرخنده يار تو شد * چو افراسيابى شكار تو شد « 2 »
چو پيران چنين گفت برزوى شير * بغريد بر سان شير دلير « 3 »
فرود آمد از اسب مانند باد * ركاب شه نامور بوسه داد « 4 »
به دو گفت افراسياب دلير * يك امروز بگشاى چنگال شير « 5 »
برآن سان كه باشند مردان مرد * برآور « 6 » به خورشيد رخشنده گرد
كه امروز جنگ پلنگ آورى * همان نام ايران به ننگ آورى
يكى ديو بينى چو نراژدها * چو شيرى كه از بند گردد رها
درآيد به ميدان و جنگ آورد * همه راى و رسم پلنگ آورد
يكى اسب زيرش چو كوهى « 7 » روان * كه از ديدنش خيره گردد روان
ورا رخش خوانند و او رستم است * كزو شهر توران « 8 » پر از ماتم است
به دو گفت برزوى كاى شهريار * كجا باشد اين رستم نامدار ؟
چه پوشد به جنگ و درفشش كجاست ؟ * سوى دست چپ باشد ار دست راست ؟
به بالا و ديدار و كردار كيست ؟ * چه « 9 » گيرد به ميدان ورا « 10 » كار چيست ؟
چو بشنيد پيران چنين گفت پس * كه چون او نباشد دگر هيچكس
درختى به بار است با فرّ [ و ] شاخ * قوىگردن « 11 » و يال و سينه فراخ
ورا جوشن از چرم شيران بود * چو خورشيد تابنده رخشان « 12 » بود
پلنگينهپوش است اندر نبرد * به گردون رساند درآورد گرد
هامش
( 1 ) . ن : بخت .
( 2 ) . ن : بيت را ندارد .
( 3 ) . ن : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن : بيت را ندارد .
( 5 ) . ن : بيت را ندارد .
( 6 ) . ن : بآور .
( 7 ) . ن : كوه .
( 8 ) . ن : ايران .
( 9 ) . ك : چو ؛ متن : ن .
( 10 ) . ن : و از ؛ در « ن » دو مصرع جابهجا شده است .
( 11 ) . ن : بازو .
( 12 ) . ن : رخشنده تابان .