ز كردار بد گر بپيچد رواست * كه جان وى اندر دم اژدهاست
كسى را كه ديّان « 1 » براند ز در * كس او را به گيتى نگيرد به بر
كجا خسروش خصم و دشمن خداى * كجا ماند او روز ميدان به پاى « 2 »
كجا شاه ما راست خويش و نيا * به آورد جويد ازو كيميا
و گر مهربان گشت بر شاه نو * درفشان « 3 » چو خورشيد بر گاه نو
نبرد « 4 » كسى چون كند خواستار * كه باشد مر او را به دل خواستار
به ميدان چرا خواند او را به جنگ * چنان كمخرد ترك « 5 » پور پشنگ
بزرگان ايران كجا رفتهاند * نه « 6 » با شاه ايشان برآشفتهاند
چو گيو و چو گودرز ، رهام و زال * فريبرز كاوس با فر و يال
چو طوس و تهمتن فرامرز راد * جهانپهلوان اشكش پاكزاد
سپهدار چون قارن رزم زن * كه مردان نمايند پيشش چو زن
چرا داد بايد به من « 7 » خواسته * چو او « 8 » جنگ را بايد آراسته
به ميدان چو از دشمن او كين كشد * چرا اسب من « 9 » زين زرّين كشد
پسندد ز ما ايزد دادگر * كه خسرو به جنگ تو بندد كمر
تو را گر نبردت كند آرزوى * بيا تا من و تو به هم كينهجوى
به ديّان « 10 » دادار [ و ] چرخ بلند * به رخشنده خورشيد و تيغ و كمند
كه گر پيشم آيى به هنگام جنگ * نمانم تو را بيش بر زين درنگ ،
كه مرغى زند سر به آب اندرون * برانم ز تو بر زمين جوى خون
هامش
( 1 ) . ن : كرا پاك يزدان .
( 2 ) . ن : بيت را ندارد .
( 3 ) . ن : درخشان .
( 4 ) . ك : بنزد .
( 5 ) . ن : شاه .
( 6 ) . ن : ز ؛ م : به دل با شهنشه .
( 7 ) . ن : ما ؛ متن : ك ، م .
( 8 ) . ن : چنون .
( 9 ) . ن : ما .
( 10 ) . ن : يزدان .