چو پيران ورا « 1 » ديد آمد فرود * همى داد بر شاه ايران درود « 2 »
بپرسيد از شاه و بنشست شاد * بر آن خاك بر ترك ويسهنژاد
به گرگين چنين گفت كاى نامور « 3 » * سخن بشنو از من همى سربهسر « 4 »
پيام شهنشاه افراسياب * به گرگين فروخواند بر سانِ آب
چو بشنيد گرگين برآورد خشم * ز كينه چو خون كرد مر هردو چشم
به پيران چنين گفت كاى نامدار * ستوده به دانش بر شهريار
به ديّان كه اين گفت ، خسرو نخست * برين « 5 » سان كه گفتى سراسر درست
چو از فر ديّان « 6 » همه بازگفت * ز گفتار او ماند پيران « 7 » شگفت
كنون يكبهيك پاسخت باز « 8 » داد * بدان « 9 » تا بگويى به آن ديوزاد
مرا گفت كيخسرو نامجوى * كه نزديك آن پهلوان شو بگوى
تو را شرم نايد ز ريش سپيد « 10 » * ز ديّان « 11 » همانا بريدى اميد
نيايد ز تو جز دروغ و فسوس * بدانگه كه بنديد « 12 » بر پيل كوس
ز اوّل تو كشتى همه تخم كين * ز تو گشت آشفته روى زمين
سياوخش شد كشته از بهر تو * كجا نوش پنداشت اين زهر تو
به گفتار گرمت روان را بداد * ندانست « 13 » كت هست گفتار باد
چو كشتى همه تخمت آمد به بر * به گردون برآورد اين شاخ سر
فريب تو ديگر نخواهيم خورد * برآريم از جان بدخواه گرد
دگر آنكه گفتى كه افراسياب * همى راند از ديدگان « 14 » جوى آب
ز بهر سياوخش گريان شدهست * وز آن كردن بد پشيمان شدهست
هامش
( 1 ) . ن : درو .
( 2 ) . ك : ايشان نمود .
( 3 ) . ن : شهريار .
( 4 ) . ن : يكى گوش دار .
( 5 ) . ن : بدين .
( 6 ) . ن : ايزدان .
( 7 ) . ن : اندر .
( 8 ) . ن : غيب .
( 9 ) . ك : بگو .
( 10 ) . ن : سفيد .
( 11 ) . ن : ايزدان .
( 12 ) . ك : بندند ؛ متن : ن ، م .
( 13 ) . ك : بدانست .
( 14 ) . ن : ديدهها .