يكى مرد بايد كنون چاپلوس * كه پيران مر او را ندارد فسوس « 1 »
بدين كار شايسته گرگين بود * كه گفتار او جمله نفرين بود
سخن را بينديشد از پيش و پس * همه باد پيمايد اندر قفس
كه پيران نگويد سخن جز دروغ * دروغش بر او « 2 » نگيرد فروغ
به گرگين بفرمود پس شهريار * كه رو نزد آن ترك نا « 3 » هوشيار
فريبنده مردىست پيران پير * دروغش نبايد « 4 » همى دلپذير
چنان چون بود درخور او جواب * بگو تا برد نزد افراسياب
از ايدر به نزديك پيران خرام * ببين تا چه دارد بر ما « 5 » پيام
شنو پاسخش يكبهيك باز ده * چنان كن كه پيران بگويد كه زه « 6 »
چو بشنيد گرگين زمين بوسه داد * برانگيخت شبرنگ مانند باد
بيامد به كردار باد دمان * به نزديك پيران گشاده زبان
يكى گرگ پيكر درفش از برش * به خورشيد رخشان رسيده « 7 » سرش
درفشش ببردند با او به هم * چو پيران ورا ديد شد پر ز غم
به دل گفت با اين دلاور ، دروغ * نگيرد چو « 8 » نادان ز دانش فروغ
اگر تلخ گويم همان بشنوم * همان بر كه كارم همان بدروم
چو شد نزد او پور ميلاد راد « 9 » * ز اسب اندر آمد درودش بداد « 10 »
هامش
( 1 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :به دو گفت كيخسرو كاردان * خردمند و بيدار و روشنروان( 2 ) . ن : ما .
( 3 ) . ن : بس .
( 4 ) . ك : نيابد ؛ م : نناند ( حرف دوم و چهارم بدون نقطه است ) ؛ ن : نمايد ؛ پ : بيت را ندارد ؛ متن اصلاح قياسى است .
( 5 ) . ك : او .
( 6 ) . ك : ده ؛ متن : ن ، دستنويس « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 7 ) . ن : كشيده .
( 8 ) . ك : ز .
( 9 ) . ن : شاد .
( 10 ) . ن : فراوان درود جهاندار داد .