كه ما را چو فرزند و داماد بود * بر او روز و شب جان ما « 1 » شاد بود
چو از راه دانش بپيچيد سر * نه سر ماند با او نه تاج و كمر
بيا تا بگرديم يك با دگر * ببينيم تا كيست پيروز « 2 » گر
اگر دست يا بى تو بر « 3 » من به كين * برآسايد از جنگ روى زمين
به خنجر سرم را ز تن دور كن * ز خونم « 4 » ددان را همى « 5 » سور كن
شود سربهسر شهر توران تو را * چو در خاك آرى ز زين « 6 » مر مرا
وگر من شوم بر تو بر چيرهدست * همان گرد كينه ز « 7 » ميدان نشست
سرت را درآرم به خم كمند * كنم دست و پايت به آهن به بند
ز درياى گنگت به راه افكنم * ز پشت نوندت « 8 » به چاه افكنم
پى و بيخ رستم ز بن بركنم * به ايران همى آتش اندر زنم
چو بشنيد پيران ز افراسياب * خروشان بيامد چو درياى آب
به لشكرگهِ شاه ايران رسيد * خروشى چو شير ژيان بركشيد
كه اى نامداران ايرانزمين * ز من سوى خسرو بريد آفرين
پيامى ز من نزد خسرو بريد * بگوييد با او و پاسخ دهيد « 9 »
چو بشنيد گودرز كشوادگان * روان شد بر شاه آزادگان
به خسرو چنين گفت كاى شهريار * سخن بشنو از من يكى گوش دار
مرا گفت پيران ويسهنژاد * دلى پر ز كينه سرى پر ز باد « 10 »
ز افراسياب آوريده پيام * به نزديك شاهنشه « 11 » نيكنام
هامش
( 1 ) . ن : به دو جان من روز و شب .
( 2 ) . ن : فيروز .
( 3 ) . ن : يا بى ابر .
( 4 ) . ن : جسمم ؛ متن : ك ، م ، پ .
( 5 ) . ن : يكى .
( 6 ) . ن : ز تن .
( 7 ) . ن : به ؛ متن : ك ، م ، پ .
( 8 ) . ن : پرندت .
( 9 ) . ن : بكوشيد پاسخ ازو بشنويد .
( 10 ) . ن : داد .
( 11 ) . ن : كيخسرو .