تبيره زنان در دميدند ناى * زمانه تو گفتى درآمد ز جاى
وزين روى كيخسرو و مرد و پيل * جهان كرد مانند درياى نيل
زمين پر ز جوش و هوا پرخروش * همى كر شد از بانگ اسبان دو گوش
درفشيدن تيغ از آن تيره گرد * چو آتش پس پردهء لاژورد
كسى را نبد زان ميانه گذار * ز بس تير و شمشير و گرد و سوار
خروش تبيره ز هردو سپاه * برآمد همى تا به خورشيد و ماه « 1 »
بفرمود خسرو كه صف بركشيد * همه سربهسر تن به كشتن دهيد « 2 »
ز تركان هر آن كس كه او كين كشد * سر بخت « 3 » خود را به پروين كشد « 4 »
همه نامداران ايران سپاه * نبودند جز يكدل و كينهخواه « 5 »
بفرمود تا پور گودرز گيو * ابا نامداران و گردان نيو « 6 »
سوى ميمنه لشكر آراستند * به خون ريختن تيغ پيراستند « 7 »
همه لشكرش دست تشنه به خون * همه نامداران به جنگ اندرون « 8 »
چو افراسياب آن سپه را بديد * كه خسرو از آنگونه لشكر كشيد
به چشمش چنان آمد آن دشت جنگ * كه آمد مر او را زمانه به تنگ
هامش
( 1 ) . « ن » به جاى بيتهاى 687 - 691 دارد :وز آن سوى لشكر درآورد شاه * ز گرد يلان گشت گردون سياه
برآمد خروشيدن ناى و كوس * به پيش اندر آمد سپهدار طوس
ابر قلب لشكر باستاده شاه * تهمتن بيامد به صف سپاه
ابر ميمنه رفت گودرز گيو * ابر ميسره شد فريبرز نيو
چو رهام و چون زنگه شاوران * چو گرگين ابا كارديده سران( 2 ) . ك : سر بخت خود را به پروين كشيد ؛ متن : ن .
( 3 ) . ن : تخت .
( 4 ) . ك : كشيد ؛ متن : ن .
( 5 ) . ن : بيت را ندارد .
( 6 ) . ن : بيت را ندارد .
( 7 ) . ن : بيت را ندارد .
( 8 ) . ن : بيت را ندارد .