هم از بهر نام و هم از « 1 » بهر كين * ز تركان بپرداز روى زمين
پسِ من نگه دار و هشيار باش * دلير و دلاراى و بيدار باش
بگفت اين و شمشير كين بركشيد * بدان بارگاه سپهبد دويد
به بالين آن هردو بسته چو يوز * خروشان و جوشان شه نيمروز
برفت و ز لشكر نيامدش باك * جهانپهلوان رستم خشمناك
بزد تيغ بر گردن پاسدار * سرآمد برو گردش روزگار
چو آمد بر طوس گفتش كه خيز * كه آمد كنون جايگاه گريز
فريبرز با بند برداشتش * سپهبد به گردن برافراشتش
همان طوس بر گردن گستهم * نشاند و بيامد چو شير دژم
از آن پيش كين ديو آگه شود * ز چاره مرا دست كوته شود « 2 »
هامش
( 1 ) . ن : بگفتش پى نام و هم .
( 2 ) . دستنويس « ك » اگر در اين جايگاه افتادگى نداشته باشد ، بيت 663 به سوق داستان آسيب مىرساند مگر آنكه در اصل به صورت زير بوده باشد :از آن پيش كآن ديو آگه شود * ز چاره ورا دست كوته شودامّا از دستكارىهاى فراوان كاتبان در اين جايگاه پيداست كه بيت در مآخذ آنان نيز همانند متن بوده است . « ن » به جاى بيتهاى 660 - 667 دارد :چو رستم چنان ديد آزرده شد * به نزديكى آن سراپرده شد
به گستهم گفت آنگَه اى پهلوان * كه ما را درون رفت بايد نهان
كه اين هردو گو را به ايران بريم * به نزديك شاه دليران بريم
بگفت اين و آن ميخ خيمه بكند * بشد تا به نزديك طوس نژند
به گستهم گفتا كه بردار طوس * كه شد دشت بر گونهء آبنوس
كه من هم فريبرز بر دار ما * به نزديك ايران سپه آر ما
بشد گستهم طوس را برگرفت * فريبرز را پهلوان برگرفت
چنان شد كه او را طلايه نديد * تهمتن چو برق يمانى دويددستنويس « م » به جاى بيتهاى 660 - 665 دارد :به آهسته با طوس برگفت خيز * كه آمد ترا روزگار گريز
فريبرز را گفت بر دوشم اى * بكردار از دم اژدها
به گستهم گفتش تو هم در زمان * برادرت را همچه شير ژيان