مر آن هردو تن را برون آوريد * از آن پاسبانان كس او را نديد
ببردند مر هردوان در زمان * به نزديك خسرو چو باد دمان
همه راه بر دشت بىره بريد * چنان چون طلايه به ره بر نديد
به خسرو [ به ] بىراه و راه * نديدش كس او را ز هردو سپاه
چو آمد به نزديك خسرو فراز * زمين را ببوسيد و بردش نماز
مر آن هردو تن را به خسرو سپرد * به دو گفت كاى نامور شاه گرد
بر آن سان كه پيمان بكردم نخست * سپردم به شه هردوان را درست
به خسرو بگفت آنكه افراسياب * همى گفت و كرده دو ديده پر آب
نشستند بر خوان و مىخواستند * همه كينه را دل بياراستند
چو شب دامن تيره را در « 1 » كشيد * سياهى برفت و سپيدى « 2 » دميد
ز هردو سپه خاست آواز « 3 » كوس * هوا گشت مانند « 4 » چشم خروس
هامش
به دوش اندر آويز و باهوش باش * به گردن درافكن كنون هردو پاش
از آن پيش كين ديو آگه شود * ز چاره مرا دست كوته شود
مر آن دوان را برون آوريد * از آن پاسبانان كس او را نديد
ببردند آن هردو تن را دوان * به نزديك خسرو چه باد دماندستنويس « پ » به جاى بيتهاى 660 - 665 دارد :فريبرز را گفت بر دوشم آى * درآور درين گردنم هردو پاى
به گستهم گفت آنگهى پهلوان * ره جست بردار و هم شو روان
از آن پيش كين ديو آگه شود * ز چاره مرا دست كوته شود
به گردن برآورد طوس دلير * برفتند ز آنجا نماندند دير
چو آن هردو تن را برون آوريد * كس از پاسبانان مر او را نديد
ببردند هردو روان در زمان * به نزديك كاوس كى هردوشان( 1 ) . م : در خون .
( 2 ) . م : سفيدى .
( 3 ) . م : آواى .
( 4 ) . م : رنگين چو .