درفش و سپه با برادر سپرد * به جز گستهم هيچكس را نبرد « 1 »
شب تيره بر سان آشفته دد * همى شد تهمتن يل « 2 » پرخرد
نهانى همى راه بىره گرفت * به كردار شيرى « 3 » گمين گه گرفت
همى رفت تازان تهمتن ز جاى « 4 » * به جايى كجا بود پردهسراى
طلايه به يك سو مر او را نديد * بدينسان به نزديك لشكر رسيد
ز شب نيمهاى پيشتر رفته بود * دو بهره ز توران سپه خفته بود
دگر نيمه « 5 » شادان نشسته به مى * روانشان فروزان چو آتش ز نى
بزرگان لشكر سران رمه * نشسته ابا شه به خيمه همه
جهاندار بر تخت زرينهساى * ستاده بزرگان به پردهسراى
به يك دست برزو و هومان « 6 » به هم * به دست دگر شيده و پيلسم
فريبرز و طوس آن دو برگشتهبخت * به خيمه به پاى « 7 » اندرون پيش تخت
شده مست افراسياب دلير * خروشان بدان هردو مانند شير
ز شادى دو رخسار چون گل به بار « 8 » * همه بزمگاهش سران سوار « 9 »
ز برزو همه تخت بد « 10 » يال و دوش * به ديدار وى « 11 » رفته از هردو هوش
تو گفتى كه گرشاسپ آمد ز رزم * ابا شاه بنشست با مى به بزم
همى ديد رستم مر او را ز دور * چنين گفت كاين نيست از تخم تور
به ايران و توران چنين نامدار * همانا نباشد جز اين يك « 12 » سوار
سپهدار تركان ز كين و ز خشم * چو خون كرد از درد مر « 13 » هردو چشم
هامش
( 1 ) . دستنويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 2 ) . ن : رفت آن نامور .
( 3 ) . ن : شيران .
( 4 ) . ن : بدينگونه مىرفت آن نيكراى .
( 5 ) . ن : بهره .
( 6 ) . ن : پيران .
( 7 ) . ن : پا .
( 8 ) . ن : دو رخ چو گل نوبهار .
( 9 ) . ن : نشسته به نزديك او نامدار .
( 10 ) . ن : پر .
( 11 ) . ن : او .
( 12 ) . ن : نديدند مردان گرد و .
( 13 ) . ن : كينشان .