نه تور و پشنگ « 1 » و نه افراسياب * نديدند اينروز هرگز به خواب
چنين گفت دهقان دانشپژوه * كه گهگاه آتش جهد هم ز كوه
چو بشنيد از پهلوان لشكر « 2 » اين * يكى گفت كاى نامدار گزين
ز هومان و ز بارمان باك نيست * دل ما ازين هردوان چاك نيست
سوارى بيامد ز تركان به جنگ * كه از بيم گرزش بلرزد نهنگ
[ تو گويى كه گرشاسپ با گرز جنگ * به ميدان بيامد « 3 » گشاده دو چنگ ]
[ كه پيكار و كين پيش دو چشم اوى « 4 » * چنين است « 5 » كه در پيش خارا سبوى « 6 » ]
ز ديدار « 7 » و كردار او بيش از اين * چه گوييم با پهلوان زمين
برآورد چندانكه گوشت شنود * مر آن هردو تن « 8 » را ز زين در ربود
همى برد در « 9 » زير كش هردوان * چو باد بزان سوى هومان دوان
همانا نباشد به تورانزمين * چو او « 10 » نامدارى به ماچين و چين
چو بشنيد رستم بپژمرد سخت * به گستهم گفت اى گو نيكبخت
ز بهر برادر ميان را ببند * نبايد كه بر جانش آيد گزند
نبايد كه آن شاه بى « 11 » هوش و راى * برد مرورا « 12 » اهرمن دل ز جاى
مر آن هردو تن را به شمشير تيز * به مستى برآرد يكى « 13 » رستخيز
كه من از پى پور كاوس شاه * فريبرز با ارز « 14 » ، زيباى گاه
هامش
( 1 ) . ك ، م : پور پشنگ ؛ ن : نه پيران ويسه ؛ پ : نه هرگز پشنگ ؛ متن : چاپ ماكان .
( 2 ) . ك : كشلر ؛ ن : آن خستگان بشنويدند .
( 3 ) . ن : بيامد به ميدان ؛ متن : م .
( 4 ) . م : ايرانيان پيش او .
( 5 ) . ن : چنان بد ؛ متن : م .
( 6 ) . ن : سبو ، پس از اين بيت افزوده است :ازين پيش ديديم بسيار كس * نديديم چون او به پيكار كس
ز توران نيامد چنين كس به جنگ * كه از بيم گرزش بلرزد نهنگ( 7 ) . ن : گفتار .
( 8 ) . ن : دوان .
( 9 ) . ن : از .
( 10 ) . ن : چنو .
( 11 ) . ن : با .
( 12 ) . ن : چو او را برد .
( 13 ) . ن : همى .
( 14 ) . ن : فرّ و .