بزد دست و بگرفت هردو به كش * يكى زور كرد آن گو شيرفش
ز جا « 1 » در ربود و به هومان سپرد * جهانپهلوان مرد « 2 » با دستبرد
بيامد سپه را به هم برشكست * شكستى كه آن را نشايست بست
فريبرز را با جهانجوى طوس * ببردند و برخاست آواى كوس
خبر شد به خسرو هم اندر زمان * كه گشتند بسته « 3 » به بند گران
به رستم فرستاد خسرو خبر * كه شد كار گردان ايران به سر
اگر تو نيازى « 4 » بدين كين دو چنگ * كه دارد مرين را دل و توش « 5 » جنگ « 6 »
به زودى بدين كين ميان را ببند * نبايد كه اين كار گردد بلند
چو پيغام خسرو به رستم رسيد * به كردار دريا دلش بردميد
جهانپهلوان شد شكسته روان * از انديشهء آن دو روشنروان
نهيبى درآمد به دلش اندرون * رخش گشت از درد دينارگون « 7 »
به رخش اندر آمد به كردار باد * بيامد بر شه زبان برگشاد
به خسرو چنين گفت كاى شهريار * چه افتاد كار گو نامدار « 8 »
كه بودهست اين جنگ را پيشرو * كه كردهست اين كار بازار « 9 » نو
كجا ديد هومان چنين كارزار * كه طوس و فريبرز گيرد شكار
هامش
سپهدار برزو به مانند شير * بيازيد چنگال گرد دلير
روان طوس بگرفت در زير كش * يكى زور كرد آن گو شيرفش
ز زين در ربودش به هومان سپرد * يل پهلوان ، گرد با دستبرد
وزان پس به سوى فريبرز تفت * بدين گونهء ديگر او را گرفت( 1 ) . ن : زين .
( 2 ) . ن : پهلوانان .
( 3 ) . ن : بستند گردان .
( 4 ) . ك : نيارى ؛ متن : ن ، م ، پ .
( 5 ) . ك : هوش ؛ متن : م ، پ .
( 6 ) . ن : گذارد مر اين را دل و هوش و سنگ ؛ م : مر او را دل و توش جنگ ؛ پ : ز ايران كه دارد دل [ و ] توش جنگ .
( 7 ) . ن : بيت را ندارد .
( 8 ) . ن : چگونه فتادهست بر گوى كار .
( 9 ) . ن : كينه را باز .