به دو گفت من با تو آيم به هم * بدان تا سپه بيشوكم بنگرم « 1 »
تو « 2 » تنها به توران سپه چون شوى * بهويژه گمانم كه در خون شوى
سپاهى چو « 3 » درياى جوشان به جنگ * همه تيز كرده به كينت « 4 » دو چنگ
شكست « 5 » اندر آيد « 6 » به ايران سپاه * كنى روز فرخنده بر ما سياه
در اين داورى بود كز روى « 7 » دشت * خروشى برآمد كه مه تيره « 8 » گشت
دو لشكر به ناگه به هم بازخورد * به پروين برآمد خروش نبرد
جهانجوى برزو ، سپهدار تور * همى رزمگاه آمدش جاى سور
به گردن برآورد گرز گران * همى كوفت چون پتك آهنگران
چو هومان و چون بارمان دو سوار « 9 » * به جنگ اندرون همچو شير شكار
ز پيكان هوا همچو چنگال شير * ز كشته شده شير بر دشت سير « 10 »
وز آن « 11 » روى طوس و فريبرز گرد * نموده به دشمن يكى دست برد
ز خون دليران شده خاك تر * بسى كشته افكنده بىدست و سر
همه دشت از آن كشته چون پشته گشت * به خون و به خاكش در « 12 » آغشته گشت
ستوران ز بس تك شده ناتوان * به خون و به خوى غرقه برگستوان
فروماند بازوى تركان « 13 » ز كار * ز بس زخم شمشير زهر آبدار
به فرجام تركان شدند چيرهدست * به ايران سپاه « 14 » اندر آمد شكست
هامش
( 1 ) . ن : دل من مكن زين سخن پر ز غم .
( 2 ) . ن : به .
( 3 ) . ن : به .
( 4 ) . ن : كينه .
( 5 ) . ك : شكيب ؛ متن : ن ، م .
( 6 ) . ن : آرى ؛ دستنويس « ن » ، « م » در اينجا عنوان دارند ، جاى عنوان در « م » سفيد است ؛ ن : شكست ايرانيان با تورانيان هردو به هم .
( 7 ) . ن : تيره .
( 8 ) . ن : خيره .
( 9 ) . ن : بارمان سوار .
( 10 ) . ن : ز كينه شده دشت و هامون چو تير .
( 11 ) . ن : وزين .
( 12 ) . ن : خاك اندر .
( 13 ) . ن : مردان .
( 14 ) . ن : سپه .